خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

قصه از اینجا شروع شد ( در واقع از اینجا شروع نشد , از اینجا جدی شد . شاید وقتی دیگر نوشتم که قصه از کجا شروع شد .) که داشتم ایمیل چک میکردم , دیدم یک لینک کنار صفحه هست با عنوان تست افسردگی . تست را انجام دادم , نتیجه تست 6 رده داشت , رده 1 آدم سالم و رده 6 آدم افسرده حاد . من رده 4 بودم . تنظیم کنندگان تست پیشنهاد اکید داشتند که حتما هرچه سریع تر به پزشک مراجعه کنم , اگرنه, احتمال پیشرفت بیماری تا حد خطرناک وجود دارد و احتمال کمی هم نیست .

راستش برای خودم هم عجیب بود . من همیشه بین دوستانم به شاد بودن معروف بودم . و همیشه فکر میکردم این توانایی را دارم که زندگی و مشکلاتم را به گونه ای مدیریت کنم که کمترین آسیب را ببینم . ولی ..... یعنی حالا اینطور نبود .

چند سایت اینترنتی را سرچ کردم و مقاله هایی در زمینه افسردگی و روشهای درمانی آنها پیدا کردم و خواندم . یک سری پیشنهادات کلی و عمومی وجود داشت که به آنها عمل کردم ,مثلا بیشتر برای خودم خرید کنم , آرایش کنم , ورزش کنم , با آدمهای شاد و مثبت بیشتر در ارتباط باشم . به جاهایی که دوست دارم بروم . فعالیتهایی که دوست دارم بکنم و...... گاهی روزها بهتر میشدم ولی دوباره با کوچکترین نا ملایمی به عقب برمیگشتم .

این روشها کافی نبود من به کمک جدی تر و تکنیکال تری احتیاج داشتم . رفتم دکتر و داروها را شروع کردم . طبعا فعلا درگیر عوارضش هستم ولی امیدوارم که بدنم با داروها هماهنگ شود و بهتر شوم . در آن صورت شاید مشکلاتی که منجر به بروز این بیماری شدند را هم بهتر بتوانم مدیریت کنم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱۸
تگ ها :