خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

روزها میان و میرن و من حس میکنم هر کاری که میکنم حالم رو به جای بهتر کردن بدتر میکنه . با هر کسی حرف میزنم غمگینه و هیچ کس به دیگری کمکی نمیتونه بکنه . یاد هری پاتر میافتم که در شروع بخشی از کتاب افسردگی و بدبیاری تمام مردم را فرا گرفته بود . اتفاقات بد یکی پس از دیگری رخ میداد و.....دلیلش لرد سیاه بود و دیوانه سازهایش که دیده نمیشدند ولی وجود داشتتند و تمام شادی و انرژی انسانها را میمکیدند و از بین میبردند . چقدر با حال شخصی این روزها من هماهنگ است این توصیفات . با این تفاوت که در داستان من نه هری پاتری هست نه دامبلدوری و نه امیدی . هر روز بیشتر فرو میروم و توانی برای کمک کردن به خودم ندارم .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳٠
تگ ها :