خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

هورا ! عمو جونم داره میاد . با خانمش ، دخترش و داماد اجنبی ! خوشحالم . حیف که کم پیش ما هستن . کلا دو هفته ایرانن که یک هفته رو میرن اصفهان و شیراز . یعنی من فقط یک هفته وقت دارم باهاشون باشم ! ولی همینم خوبه .

از همدردی هایی که درباره بیماری مادرم کردین خیلی خیلی ممنونم . خوشبختانه آنژیو باعث شده گرفتگی مویرگهای قلب باز بشه و رگ اصلی هم گرفتگی نداشته . در کل اوضاع قلب و عروقش بهتره . قضیه ضعف حافظه رو شاید من خیلی بزرگ کردم و دلیلش ترسی است که از بیماری آلزایمر دارم . مادربزرگم این بیناری رو داشت و باعث شده که همه خانواده ما خاطره خیلی بدی از این بیماری داشته باشیم . البته خوشبختانه مادرم به این بیماری مبتلا نیست . قضیه یه نوع ضعف حافظه عادی تری است که امیدوارم با تمریناتی که انجام میده بهتر بشه .

یه موضوع دیگه ، چند وقتی است که احساس خیلی خوبی نسبت به خودم دارم . خودم رو بیشتر از قبل دوست دارم و برای خودم احترام بیشتری قائل هستم و به توانایی هام بیشتر از سابق اعتماد دارم . شاید دلیلش پشت سر گذاشتن سال عجیب و غریب ۸۵ باشه وقتی به پشت سر نگاه میکن و میبینم که چه مراحلی رو پشت سر گذاشتم و از عهده چه کارهایی بر اومدم از خودم خوشم میاد !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٢
تگ ها :