خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

جیغ بزن خواهرکم . بلندتر بگذار گلویت به خون بنشیند . فریاد بزن و بگو نه نمیخواهم سوار ماشینی شوم که دزدانی به نام پلیس آن را میرانند . تو از من شجاع تری من هم دوست دارم مثل تو لباس بپوشم ولی میترسم . تو اما شجاعتر از منی ولی من در کنار تو فریتد میزنم جیغ میزنم . نه ، نمیخواهم . زنی که خودش ابرویش را تراشیده و تاتو کرده من را به جرم بد حجابی دستگیر کند . من بد حجاب که نه من بی حجابم ولی انسانم و حق دارم آنچنان که دوست دارم بپوشم . نه من فکر نمیکنم با روپوش بلندتر زیبا تر میشوم من فکر نمیکنم که با پوشاندن موهایم زیباتر میشوم . من گل تو دختر تو نیستم . تو که به پلیس بودنت افتخار میکنی ولی درچشم من و هزاران نفر مثل من دزدی بیش نیستی . نه ، نمیخواهم . جیغ میزنم بگذار گلویم به خون بنشیند .

چه شد آن وعده و وعید رئیس جمهور که گفت: « ما نمی خواهیم جلوی لباس پوشیدن زنان و جوانان را بگیریم»؟ چه شد آن وعده انتخاباتی مشاور رئیس جمهور که گفته بود: « از راه دور دست هنرمندان لس آنجلسی را هم می بوسیم، بخصوص خانم های شان؟» خرشان از پل پیروزی گذشت و بوی گند پس مانده شان در هوا پیچید.

فاطمه دیگر فاطمه نیست ! (نوشته ای از براهیم نبوی )

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٠
تگ ها :