خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

سرما خوردگی عزیز داره پیشرفت میکنه , البته خوشبختانه آنتی بیوتیک ها باعث شده گلو درد نداشته باشم ولی آبریزش بینی , گرفتگی گوش , سوزش چشم و بی حالی و.......خلاصه همه علایم عزیز سرماخوردگی به راه است . من خوابم میاد ولی الان سر  کارم  و باید کار کنم . دلم میخواد غر بزنم و دیگران به شدت لوسم کنند .

 

میدونین این روزا چی دلم میخواد ؟ یک گروه که توش چند نفر باشیم که داستان مینویسم . داستانهامون رو برای هم بخونیم و همه با هم درباره  داستانهامون حرف بزنیم , نقد کنیم و درباره کتابهایی که خوندیم با هم  گپ بزنیم حس میکنم مدتیه دارم تو خلا مینویسم .  هیچ نظر جدیی درباره داستانهام نمی شنوم .

 

میدونین دیگه چی دلم میخواد ؟ یه مرخصی طولانی بگیرم و برم سفر , برم جایی که یه مدت هیچ آدم آشنایی نبینم و هیچ کاری هم مجبور نباشم انجام بدم .

 

حداقل اگه اینا نمیشه همین الان یه جایی باشه که من بتونم بخوابم !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٢
تگ ها :