خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

تدی بر

صبح اولین روز زمستان بعد از تلخ ترین و عجیب ترین یلدای عمرم ، تصمیم گرفتم تمام عروسکهایم را ببخشم . تدی بر ، هیوم ، باران ، خوابالو ، موشی ، خرگوشی و.....همه ( به جز ببعی ) را توی یک کیسه ریختم و به پرورشگاه بردم . به این امید که لبخند کودکانی که عروسکهایم را در آغوش میکشند ، شادی را دوباره به زندگیم برگرداند ، که کمابیش  پیش بینی ام درست بود ، اما ....اما حالا....دلم برای تدی برم تنگ شده !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٧
تگ ها :