خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

امروز صبح درست بعد از خواندن آخرین ایمیل های تبریک تولدم احساس عجیبی داشتم . احساس خوشبختی کامل و بی عیب و نقص . حس کردم در حریری از محبت و عشق تمام دوستان و اقوام و آشنایانم  پیچیده شده ام !و آنچنان خوشبختم که میتوانم فریاد بزنم من خوشبختم و آرزو کنم که خوشبختی همه آدمها را در بر بگیرد . حس میکردم خوشبختی ام تکثیر میشود و همه زمین را در بر میگیرد بیش از همیشه دلم میخواست که به همه آدمها خوشبختی هدیه کنم . و حس میکردم این حس خوب نتیجه هدیه کردن تمام محبتم به دیگران بوده هدیه کردن همه محبتم و همه آنچه که از من بر می آمده به کسانی که شاید حتی من را نمیشناختند و یا اگر میشناختند به خونم تشنه میشدند !  خیلی عجیب و کم نظیر بود این حس . لذبذ و شکننده . دلم نمیخواست از صفحه مونیتور چشم بدارم مبادا این حس دوست داشتنی از بین برود .

یادم میاید 7 سال پیش هم بعد از تولدم همین حس را داشتم و آنشب بعد از رفتن مهمانها پولیوری که پویا به من هدیده داده بود را پوشیدم و شروع کردم به نوشتم . حتی دلم نمیامد که بخوابم ......

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱
تگ ها :