خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

 

دارم با یه حقیقت نه چندان تلخ که البته شیرین هم نیست سعی میکنم آشنا بشم ! (جمله رو دارین ؟ ) از من نویسنده در نمیاد متاسفانه . در عوض اگه رفته بودم روانشناسی خونده بودم الان میتونستم یه مشاور متوسط (حتی در مقایسه با مشاورای ایرانی ، یه مشاور خوب ) باشم .

اینو وقتی فهمیدم که تو یه مهمونی زنونه که از همه جوونتر بودم همه ازم نظر مشورتی میخواستن و وقتی بهش اطمینان پیدا کردم که امروز صبح مادرم زنگ زد و گفت یه وقتی بزار فکرم چندروزیه که خیلی مشغوله یه کم با هم حرف بزنیم ! ولی حتی خودم از خوندن داستانهام خیلی لذت نمیبرم ( گرچه هنوز از نوشتنشون مبسووووووط لذت میبرم )

فقط کاش یکی پیدا میشد به من مشاوره میداد !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٧
تگ ها :