خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

سفرنامه -4

روز پنج شنبه بعد از خوردن یک صبحانه مفصل با هدف پیدا کردن حمام عمومی راهی مرکز شهر اهواز شدیم ! گرچه من روز قبل ادعاهایی مبنی بر تفاهم با قشر تشکیل شده روی سطح پوستم داشتم ، ولی بعد از اندکی اجرای حرکات موزون در اتوبوس ، این تفاهم کاملا از بین رفت ! خلاصه رفتیم حمام ! آن هم چه حمامی ! فکر کنم به زودی میراث فرهنگی به موزه تبدیلش کند . ولی با شرایط ما بهترین اتفاق سفر بود !
از ظهر گذشته بود که از اهواز به سمت دشت سوسن حرکت کردیم ولی نمیدانم چه شد که شب رسیدیم ! و تمام روز را در جاده بودیم .
ناهار نخورده بودیم و من کدبانوگری ام گل کرده بود این شد با کمک بچه ها برای شام  ماکارونی درست کردیم با سوپ! و من خدا را شکر میکردم که آنقدر تاریک هست که کسی نبیند چه میخورد و همه آنقدر گرسنه هستند که از خوردن سنگ هم لذت میبرند ! این شد که نماینده نسل جوان لقب کدبانو را بدون هیچ مراسم خاصی به من اعطا کرد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۳
تگ ها :