خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

برگشتم

پنج شنبه آخر شب برگشتیم . تمام دیروز به آشپزی و خانه داری و مهمان نوازی گذشت . آخر شب هم با رفتار مهمانهای عتیقه مان خستگی به تنم ماند . طرف بعد از شش سال که از ازدواج ما گذشته برای بار اول آمده خانه ما بعد هم موقع شام میگوید . که م... آقا آبلیکو دوست ندارند . رب دوست ندارند . قیمه پر لپه دوست ندارند ....به درک  ، به جهنم . حالا که شام میل نمیکنین حداقل  زودتر برین من باید فردا برم سر کار . اصلا میفهمی کار یعنی چی ؟ یا تمام عمرت فقط تونستی بفهمی آقاتون چی دوست دارن چی دوست ندارن . الکی نیست که من انقدر از رفت و آمد های فامیلی متنفرم .

چرا هوا انقدر گرمه اینجا ؟
 
خوشحالم اومدم سر کار . اینجا حداقل میدونم چه کارایی وظیفمه . قرار نیست به سلیقه هر آدمی که از راه میرسه کار کنم . ساعت کارم هم یه ساعتی بالاخره تموم میشه . دیشب آخر شب به خودم فحش میدادم و به خودم میگفتم تو یه فیمینیست در پیت بیش نیستی .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٠
تگ ها :