خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

شبیه سانی دپ

وقتی صبح روز تعطیل خودم را از تخت نمیتوانم جدا کنم . خواب آلود و کسل از جا بلند میشوم . صبحانه و ناهار را یکی میکنم . وقتی تمام اشیا جلوی چشمم نامنظمند . وقتی تمام سطوح خانه زیر یک لایه خاک پنهان شده و من نه حسش و نه انگیزه اش را دارم که تمیز و مزتبشان کنم . وقتی حتی حوصله شانه زدن موهایم را ندارم چه رسد به حمام کردن . وقتی به زور مسواک میزنم چه برسد به لاک زدن . وقتی انرژی بلند شدن از جایم را ندارم چه رسد به رقصیدن . وقتی نه مینویسم نه میخوانم نه میبینم نه میشنوم . شبیه سانی دپ میشوم . و هرچه تلاش میکنم خودم را دوست ندارم . جلوی آینه میروم و رو به تصویر خودم دوبار , سه بار , ده بار , صد بار میگویم : من ترا میبخشم و دوست دارم ولی بار صد ویکم میگویم من ترا به خاطر گندی که به زندگیم زدی نمیبخشم , از تو متنفرم لعنتی . و چقدر زود به زود همه این اتفاقها میافتد .

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٩
تگ ها :