خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

به بهانه مرگ یک دوست

هیچ چیز در این دنیا به قطعیت مرگ نیست . یک لحظه و بعد از اون دیگه باید از فعل ماضی برای عزیزت استفاده کنی .

فرزاد فریدی رو از طریق شاهو میشناختم . رفیق مدرسه ای هم دانشگاهی من بود . و اولین بار تو عروسی شاهو و سحر دیده بودمش . سعی کرده بود کردی رقصیدن رو یادم بده . و بعداز اون بارها باهم رقصیده بودیم و خندیده بودیم . نوشیده بودیم و برای هم آرزوی سلامتی و شادی کرده بودیم . اما انگار دوام این سلامتی و شادی اندازه همون مستی ها بود . به سنت همیشگی شب یلدا مامانم گفته بود بچه هایی از دوستام که پدر و مادرشون تهران نیستن رو دعوت کنم خونشون. فرزاد هم اومده بود و مامان از همون موقع داشت براش دنبال زن میگشت .هی هی راستی فرزاد میدونستی برادر الناز که ازش خوشت اومده بود هم چند ماه قبل از مرگش تو کما بود ؟ ربط داره ؟ نداره ؟ اصلا به من چه ربطی داره ؟

امروز شماره موبایل فرزاد رو از لیست موبایلم حذف کردم ولی صدای خنده هاش و حرف زدنش با اون لهجه کردی اغراق شده اش را... و خاطرات مشترکم که از سر اتفاق همه شان شاد است را ...نه . خوشحالم که بدن نیمه جان و نیمه هوشیارت را در بیمارستان ندیدم . آخرین تصویرت برایم همان چهره نیمه مست است که از پشت بطری ویسکی گرنتس میدیدم . به شادی تو دوست من چه باشی چه نباشی . چون نمیدانم که هستی یا نیستی !

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٥
تگ ها :