خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

شجاعت ، روی دیگر سکه ترس

- جایی رو میشناسی که  بشه رفت بانجی جامپینگ ؟

- ها ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! برای خودت میخوای ؟

- اوهوم . مگه چیه ؟ به نظرم باید خیلی کیف داشته باشه .

.

.

.

- بریم پارک ارم ؟ دلم رنجر میخواد .

- رنجر ؟ واقعا میتونی سوار شی ؟

- آره به نظرم از همه بازیهای دیگه کیفش بیشتره . اصلا اگه نخوای رنجر سوار بشی که پارک ارم کیف نداره .

.

.

.

بچه که بودم ,مثل همین حالا , از دست زدن به سگ و گربه و حتی مرغ و جوجه و بازی کردن با حیوانات به شدت میترسیدم ,چیزی مشابه فوبیا و ترس بیمارگونه , اما به سادگی سوسک را در دستم میگرفتم یا از دیدن و کشتن مارمولک هیچ احساس ترسی پیدا نمیکردم , باز هم مثل همین حالا !!!, حالا که به قضیه نگاه میکنم , به نظرم ناخودآگاهم نیاز داشت تا بشنود : ساناز تو چقدر شجاعی .

حالا هم انگار ساناز کوچک نیاز دارد بشنود : ساناز تو چقدر شجاع و جسور هستی . که البته میشنود ولی انگار به سادگی سابق گول نمیخورد .

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٦
تگ ها :