خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

اگر نا مرئی بودم ....

ما یه رفیق قدیمی داریم که بیست ساله که میشناسیمش وقتی ایشون یه امری بفرمان ما دیگه نه نمیاریم . ایشون امر فرمودن که در بازی وبلاگی اگه نامرئی بودم...شرکت کنم , بنده هم اطاعت امر می کنم .

اول از همه اینکه من نمی تونستم جلوی وسوسه فضولی کردن رو بگیرم . حتما در جمعهایی که چندتا از دوستان حضور داشتن و من نبودم . شرکت می کردم . هر از چندی یه آدمی برام جالب می شد و همه جا دنبالش می  رفتم و تعقیبش می کردم . یه آدمایی که دلم براشون تنگ شده بود ولی به هزار و یک دلیل نمی تونستم ببینمشون رو حتما می رفتم می دیدم .  به کشورایی که بهم ویزا نمی دادن سفر می کردم و یه اعتراف مسخره دیگه تو خیابونهای تهران برهنه راه می رفتم !

این بازی من رو یاد هری پاتر انداخت . هری یه شنل از پدرش به ارث برده بود که وقتی شنل رو می پوشید نامرئی می شد . هری از این شنل اصلا استفاده فضولانه نکرد . بیشتر وقتا برای هدفش که نابودی ولدمورت بود استفاده کرد ...دارم فکر می کنم عجب موجود شریفی بود این هری پاتر ! من از تصور داشتنش کلی زباله ذهنم ریخت بیرون !

داشت یادم می رفت من هم باید چند نفر رو به بازی دعوت کنم , من نویسندگان وبلاگهای زیر را به بازی دعوت می کنم :

حرفهای ساده

شوایک

دنیای رنگارنگ

اندک شرری

خانوم میم

بارانی از غزل

 

 

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٤
تگ ها :