خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

پنیر...مرگ...تب...

به مرگ گرفتند , به تب راضی شدم !

انقدر کارم را عوض نکردم که خودشان دارند کارم را برایم عوض می کنند. اول قرار بود بفرستندم یک سایت خارج ازشهر , حالا یک احتمال وجود دارد که داخل شهر بمانم ولی کارم و محل کارم را عوض کنم. حالا امیدوارم این احتمال عملی شود.

از تغییر نمی ترسم و همیشه معتقدم تا پذیرای تغییر نباشم , پیشرفت رخ نمی دهد. ولی لعنتی اینرسی بدجوری دارد دهانم را مورد عنایت قرار میدهد. سخت است محیطی که هفت سال در آن بوده ای و با آن خو گرفته ای را ترک کنی.

مثل بچه ای که مدرسه اش را عوض کنند دارم می ترسم و از همین الان دلم تنگ می شود برای این میز رو به پنجره و پنجره رو به حیاط . و آدمها , که یگانه اند و جایشان را هرگز کس دیگری نمی تواند پر کند.

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٥
تگ ها :