خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

من ها !

یادم هست که سالها پیش بدون اینکه تصمیمی گرفته باشم کشتمش ! البته نه با یک حمله، آنقدر غذا ندادمش تا مرد. از مرگش خوشحال هم هستم . آن ساناز سر به زیر حرف گوش کن را می گویم (باور کنید یک موقعی همچین سانازی وجود داشت )  و حالا باز به کار کشتن ساناز دیگری هستم . باز هم آنقدر غذایش ندادم که دارد میمیرد . از مرگ این یکی هم خوشحالم . طفلک از اول هم ناقص الخلقه دنیا آمده بود . می کشمش و غذایش را می دهم به آن دیگری . سانازی که فکر می کرد مهندس است را می گویم ، مدتی است که دست به کار کشتنش شده ام ! وقتی کامل مرد ، خبرتان می کنم که با هم جشنی بگیریم ، دستی بیافشانیم و حتی شاید به شادی می در ساغر اندازیم و فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم.

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٦
تگ ها :