خجسته

در این وبلاگ کامنت بی‌ربط و کامنت بی‌نام حذف خواهد شد

لعنت به من

کاش ميشد مثل يک باتری قابل شارژ چند ساعت زير شارژ بمونم بعد پر انرژی برگردم .
گاهی آنقدر کم انرژی ميشوم که حس ميکنم درونم خالی است و حس ميکنم هرگز اينقدر بی انرژی نبوده ام ولی هر بار گذشته ( هر چند مثل سيخی که از کباب بگذره !!! ) . هميشه فکر کرده ام هيچ جايی ندارم که ازش انرژی بگيرم و هربار قبل از آنکه فرو بپاشم آن منبع انرژی را يافته ام .
يادش به خير آنروزهايی که دلم يک آغوش بی پرسش ميخواست ، برای گريستن ، برای زار زدن و سر آخر برخاستن با نيرويی که بتوانی اشکت را پاک کني و ادامه بدهی .... و هنوز هم ....
لعنت به من که يک ذره هم سياست ندارم ، لعنت به من که آنقدر اخلاق گندی دارم که حتی وقتی حقوقم را مطالبه ميکنم هم سر آخر ضرر ميکنم .
شما جايی را سراغ نداريد که يک سگ ولگرد زخمی بتواند بدون آزار سنگهای مزاحم زخمهايش را ليس بزند ؟

  
نویسنده : ساناز ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۳/٦
تگ ها :