گفتار اندر خاصیت روی نیکو

روی نیکو را دانایان سعادتی بزرگ دانسته‌اند و دیدنش را به فال فرخ داشته‌اند و چنین گفته‌اند که سعادت دیدار نیکو در احوال مردم همان تاثیر کند که سعادت کواکب سعد بر آسمان و مثال این چنان نهاده‌اند چون مثل جامه که عطر اندر صندوق او بود که از وی بوی گیرد و بی عطر آن بوی به مردم برساند و چون مثال عکس آفتاب که بر آب افتد و بی آفتاب به دیگر جای عکس برساند زیرا نیکویی صورت مردم بهری است از تاثیر کواکب سعد که به تقدیر ایزد تعالی به مردم پیوندد.

 

عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری- نوروزنامه

/ 18 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مينا-ز

به نظر من هم آدم موظف به داشتن صورت نيكو هم هست و اين جزو وظايف اجتماعي مهم آدمه. درسته كه سيرت نيكو مهمه اما تنها عده اي از آدمهاي روزگار هستن كه مجبورن با سيرت ما مواجه بشن بنا براين مسلما تعداد آدمهايي كه مجبورن با صورت ما مواجه بشن خيلي بيشتره و البته آدم اجازه نداره اونها رو با صورت ناجورش بيازاره. البته قابل توجهه كه تا يك حدي ميتونيم صورت خودمون رو زيبا كنيم و بقيه اش رو ميشه با يك لبخند قابل تحمل تر كرد. سال نو مبارك. صورت و سيرت زيبايت زيباتر از هميشه باد

هويت : نامعلوم

اوآ، استغفرالله!!!!! گناه داره، معصيت داره!!!! لا اله الا الله!!!! اما خدا ييش هم ديدن روي نيكو و هم نيكو ساختن چهره و خوش پوش بودن مورد مهميه.

A0A

salam dooste aziz chetori hatman bia va nazareto bede albume jadidam be zoodi mizaram sar bezan montazeram albat in hamoon albumie ke ghogha kard nemidonam shayad DL kardi ama age nakardi zood bia ahange jadidemoonam dar rahe ba video clip ta bad

سارا پارسی

نوروزنامه تموم نشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به اين وبلاگم هم سري بزن http://ketabkhany.blogfa.com

سارا پارسی

خانم محترم! نوروز تموم شد به قول تربچه ماسیدیم روی این پست!

تربچه

ساناز مرديم ! دارد زمستان مي شود بابا نوروز شد كهنه روز . بنويس دلبندم.بنويس عزيز جان خواهر.

شهاب الدین شیخی

من نیز هیچ جا سراغ ندارم که هیچ آیین و نگرشی از زیبایی خود را دور داشته باشد و منعی در دیدن و یا بودن زیبایی ارائه داده باشند. در هر صورت اشاره‌ی به جایی بود به ویژه که به قول تو این بار منظور زیبایی سیرت و نفس و نمی دانم این گونه مفاهیم نیست

علی حیدری

می دونم چی می گی ولی بیا و چیزی اینجا بنویس لطفا

تربچه

ساناز اینقدر اینجا امدم و این پست را خواندم که گفتم بروم ببینم شعرای دیگر از این صورت نیکو لذت برده اند یا نه ؟که در گلستان سعدی به شرح زیر یافتم: یاد دارم که در ایام جوانی گذر داشتم. به کویی و نظر با رویی در تموزی که حرورش دهان بخوشانیدی و سمومش مغز استخوان بجوشانیدی، از ضعف بشریت تاب آفتاب هجیر نیاوردم و التجا به سایه دیواری کردم، مترقب که کسی حر تموز از من به برد آبی فرونشاند که همی ناگاه از ظلمت دهلیز خانه ای روشنی بتافت، یعنی جمالی که زبان فصاحت از بیان صباحت او عاجز آید، چنانکه در شب تاری صبح برآید یا آب حیات از ظلمات بدر آید، قدحی بر فاب بر دست و شکر د رآن ریخته و به عرق برآمیخته. ندانم به گلابش مطیب کرده بود یا قطره ای چند از گل رویش در آن چکیده. فی الجمله، شراب از دست نگارینش برگرفتم و بخوردم و عمر از سر گرفتم. خرم آن فرخنده طالع را که چشم بر چنین روی اوفتد هر بامداد مست بیدار گردد نیم شب مست ساقی روز محشر بامداد