دبی 1

توقع ندارید که پرواز تاخیر نداشته باشد؟ دارید؟ خوب پرتوقعید!

اسکن چشم و صف طولانی چک پاسپورت از پا انداخت.

با تاکسی آمدم هتل یک خانوم هندی راننده تاکسی بود. لباس خوشگل صورتی پوشیده بود و از دست مسافر قبلی‌اش که یک زن افریقایی بود به شدت اشکی بود. درد دل کرد برایم.

مامور چک پاسپورت هم سر درددلش باز شده‌بود که اینجا همه خسته‌اند ولی بعضی‌ها نوبت را رعایت نمی‌کنند...منظورش چندتا زن افریقایی بود که جلوی ما از صف انداخته‌بود بیرون.

حالا هم نشسته‌ام توی یکی از راهرو‌های طبقات هتل که اینترنت داشته‌باشم. آقای رزرویشن هتل کلی برایم گشت تا کاناپه راحت پیدا کند. و گفت چقدر خوب انگلیسی حرف می‌زنی! خودش هندی حرف می‌زند من به زحمت می‌فهمم چه می‌گوید.

دارم از خستگی می‌م...

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
سمن

پست خالی رو خوب اومدی[خنده]

فامی

من دلم خواست الان اونجا با تو بوده باشم [ناراحت]

سارا

بدون اینکه به تو بگویم خیلی سعی کردم با تو همراه باشم این سفر را نشد فقط به خاطر جلسات رسمی با کارفرما... ولی حالا هی می آیم چک می کنم اینجا را که ببینم چطوری؟ خستگی در می رود با یک استراحت تا 2-3 ساعت دیگر. هتلت را دوست داری؟

مهدی

انگلیسی حرف زدن این هندیها مثل قل قل آب جوش است .

Ng

خوش بگذرون دوستم.... راستی هنوز ناراحتی از تنها بودن؟ من اولش ناراحت می‌شم ولی بعدش یه احساس قدرت خیلی خوبی پیدا می‌کنم و کیف داره خیلی :) :) امیدوارم تو هم رسیده باشی به اون قسمت قدرتش :)