هميشه سعی کرده ام آدمها را به ويژه آنانکه که دوستشان دارم را در تنگنا انتخاب قرار ندهم . ولی گاهی پيش می آيد . و در اين مواقع هيچ کار از دستم بر نمی آيد . چندی بود که دوستی بايد در يک موقعيت کاری بين همکاری با من و آشنايی ديگر ، يک نفر را انتخاب ميکرد . من خودم ميدانم که دوست تر داشت که درکنار يکديگر باشيم ، اما آن ديگری زودتر از من پيشنهاد داده بود و قولی ضمنی گرفته بود . من فکر ميکردم انتخاب صورت گرفته ، اما ديشب ديدم که .... هيچ کمکی نميتوانستم بکنم ، فقط از ترس زيادی بزرگوار شدن سعی کردم هيچ نگويم . خصوصا اينکه دوست مشترک ديگری هم همکاری اش را با من شروع کرده بود . و زيادی بزرگواری کردن من به ضرر او هم تمام ميشد .
نتيجه اينکه در نهايت اخلاق کاری پيروز شد و آن ديگری انتخاب شد . ولی بدی قضيه اين است که تمام دوستان مشترک در تنگنا انتخاب قرار ميگيرند . و من در تنگنا ترجيح دادن دوستی ها يا کار .
لعنت بر اين پول مزخرف که شديدا نيازمندش هستم و شديدا مشکل زا است . ( پول حاصل از اين کار را برای راه اندازی کتابفروشی لازم دارم . )

/ 3 نظر / 3 بازدید
بي بي شهربانو

بابا بيا برو به اين آدرس پايينی، شايد سرمايه لازم براي كتاب فروشي رو از اينترنت تونستي به دست بياري. لطفا من رو هم خبر كن. البته من اين سرمايه رو فقط براي زنده ماندن نياز دارم.---- اين كامنت پاييني رو كه ديدم اصلا پيام خودم يادم رفت. ببخشيد!

جادي

هاها... رفيق پول از زمين نمی جوشه. اگر جايی حرفی از * راحتی * از طريق به دست آوردن *پول* زدند هيچ وقت جدی نگير. ساناز تو هم يک چيزی درباره پول بنويس که درباره پول حرف بزنيم (: هاهاا....

mina

کاملا موافقم...