یادداشت‌های یک اتوبوس‌سوار 4

من جز خوش‌شانس‌هایی هستم که وقتی روی صندلی‌های خلاف جهت حرکت اتوبوس هم می‌نشینم حالم بد نمی‌شود.

صبح، روبرویم روی صندلی‌های ردیف آخر دو تا دختر دبیرستانی نشسته بودند.

یکی از دخترها که کنار پنجره نشسته بود، گوش‌هایش را از مقنعه گل و گشادش درآورده بود، با یک دستش جزوه‌اش رو گرفته بود و نوک انگشتان دست دیگرش رو چسبانده بود به هم و سعی می‌کرد با حرکت دست و خواندن بلند از روی متن جزوه درس را برای مخاطب فرضی که روبرویش ایستاده بود توضیح بدهد و مفاهیم را خوب توی کله‌اش فرو کند. موهای بلند لختش هم از همه جای مقنعه درآمده بود و ریخته بود توی صورتش. یک جور بامزه‌ای بود که دلم می‌خواست بروم لپش را بکشم و ماچش کنم. 

دومی، جزوه‌اش را گذاشته بود روی زانوهایش، مقنعه‌اش را کشیده بود تا روی صورتش، انگشتانش را برده بود زیر مقنعه و فروکرده بود توی گوش‌هایش و تند تند زیر لب درس می‌خواند. یک حسی به من می‌گفت دوست دارد یکی بکوبد به پهلوی رفیقش که: "هی یواش‌تر کر شدم. حواسم رو پرت می‌کنی." که خوب نمی‌کرد این کار را. دلم می‌خواست این یکی را بغل کنم. 

چهارشنبه‌ها که زودتر از شرکت بیرون می‌آیم دخترهای دبیرستانی را موقع برگشتن از مدرسه می‌بینم. هزار کاکلی شاد هستند که همه دنیا برایشان توی پچ‌پچ‌های زیرزیرکی و خنده‌های از ته دل خلاصه می‌شود. توی دلم قند آب می‌شود از صدای خنده‌شان. و خیلی مراقبم خانم‌های خسته و بی‌حوصله کاری به کارشان نداشته باشند. از زمان دبیرستان ما از این ضدخنده‌ها همیشه توی اتوبوس وجود داشت. همان وقتی که آن خانوم بداخلاقه اتوبوس‌های انقلاب، جوری دعوایمان کرد که یک ایستگاه زودتر از اتوبوس پیاده شدیم، به خودم قول دادم مزاحم خنده‌های از ته دلشان نباشم. چه کسی می‌داند زندگی تا کی به‌شان فرصت خندیدن می‌دهد. و البته می‌دانم که دخترهای دبیرستانی امروز نیازی به وکیل مدافعی مثل من ندارند. آن روز که یه خانومی بهشان اعتراض کرد، یکی‌شان با صدای بلند خودشان را شمرد و گفت: "خانوم ما هشت نفریم، شما یه نفرین اعتراض دارین بقیه مسافرهای اتوبوس هم اعتراضی نکردن، ناراحتین پیاده بشین با اتوبوس بعدی برین خونه‌تون." آخ که بیا ماچت کنم بچه. من به نسل شما امیدوارم. 

/ 3 نظر / 15 بازدید
لیلا

خیلی خوبند این یادداشتها. عالی اند به عبارتی. ممنون.

خجسته

سلام دوست گلم وبت عالیه....مخصوصا ک ب اسم منم هست خیلی باحاله

raha

واقعا ما نوجوانی بدی داشتیم پر از استرس زور و ناامیدی [ناراحت] اما نوجوانهای امروز انتقام نسل ما رو از این جماعت ازخود راضی که فکر می کنند سند خدا و بهشت شیش دانگ به نامشونه می گیرن دمشون گرم [تایید]