همین الان دو سوم کاری که میخواستم تا آخر آذر انجام دهم ، تمام شد . بقیه را منتظرم تا مواد خامش به دستم برسد ، شاید تا اخر آذر نه ولی به زودی تمامش میکنم .

دارم به درک جدیدی از تواناییم در نوشتن دست پیدا میکنم . اینکه نوشتن برای من آسان است و از نوشتن لذت میبرم ، میتواند لزوما به این معنی نباشد که برای من نویسنده شدن تنها شغل مناسب است . دارم به شغلهایی فکر میکنم که به توانایی نوشتن احتیاج دارند . چیزی به فکر شما میرسد ؟

چند روزی داشتم آرشیو یک وبلاگ را میخواندم . وبلاگ از اول ،  وبلاگ یک مادر نبود ولی بعد از بارداری نویسنده وبلاگ ، شرح کاملی از احساسات رو به گسترش مادرانه داشت . بعد از خواندنش حس کردم چقدر عشق مادرانه هم میتواند مشابه بقیه عشقها باشد . مادری که فرزندش دیگر در آغوش او نمیخوابد ، یا دیگر از سینه او شیر نمیخورد ، دلش برای این لحظه ها تنگ میشود . ولی جبر زندگی به او اجازه بازگشت نمیدهد . چه انتظار بیهوده ای بعضی از ما (مثلا خود من ) داریم که میخواهیم لحظات عاشقی مثل قبل تکرار شود . عشق هم مثل آدمهای درگیرش میتواند بالغ شود .

/ 5 نظر / 5 بازدید
40tike

kareh tahghighi chetoreh? har az gahi bayad maghale bedi ;) ensha allah ke khabarayeh khoob khoob mishe be zoodi.

.

دارم به این نتیجه می رسم که گذشت زمان کلا چیز خیلی بدیه!!!!!

سپيده

به نظر من :عشق در دراز مدت فقط شکلش عوض می شه٬ درکش و کنار اومدن با اين موضوع کمک می کنه تا از اين عشق بشود لذت برد(عاری از هر هيجان)

ليلی

ميگن عشق نياز به پرستاری داره ... تنها داشتن يک حس عاشقانه برای بلند مدت کافی نيست ... میگن از عشق باید مراقبت کرد تا دوام بیاره و بزرگ بشه ... اينها رو ميگن ولی من به ندرت نمونه هايی رو ديدم که بعد از ۶ ۷ سال اثری از عشق باقی مونده باشه ... تمام جای عشق شايد با يه عادت پر شده باشه...

سيد عليرضا شمس نيا

سلام ضمن بازدید از وبلاگ جالبتان با مطلب تشبیه عجیب منصور ارضی: قالیباف مثل عمربن سعد است! در وبلاگ شـمـسـه منتظر پیامتان هستم .