سفرنامه-2

حدود 11 صبح به دزفول میرسیم . اولین برخوردمان با جلگه خوزستان برای خیلی از بچه ها باعث تعجب میشود . خوزستان و این همه سرسبزی ؟ 

 1zgcg0o.jpg 

 از همین جا راهنمایی (سپیده ) هم همراهمان میشود . و به سمت شوش حرکت میکنیم . روی بدنه کیوسک بلیط فروشی موزه شوش چند کلمه به زبان میخی نوشته شده که برایم جالب است . حس میکنم جدا جای پویا خالی است .  fmqi3q.jpg

 اولین سازه ای که میبینیم قلعه باستانشناسی شوش است که گروه باستان شناس فرانسوی چیزی حدود 100 سال پیش با آجرهای به جا مانده از کاخ آپادانا و زیگورات چغازنبیل به منظور اقامت گروهشان و با اسلوب قلعه های نظامی ساخته اند .  v3kn6p.jpg 

احساس بدی نسبت به قلعه دارم . یعنی زمانی که ما ایرانی ها اصولا نمیدانستیم که باستانشاسی چی هست گروهی از فرانسه آمده اند اینجا برا کشف آثار باستانی . و انقدر احساس حق به جانب بودن کرده اند که برای امنیت خودشان یک قلعه نظامی ساخته اند . آن هم با آجرهای بناهایی با این قدمت ! به این قلعه موزه آجر هم گفته شده ! ویرانه های کاخ آپادانا درست روبروی قلعه دیده میشوند که نمیدانم از اول کشف همینقدر از آنها باقی بوده یا مثل تخت جمشید سالمترین قسمتهایش الان در موزه لوور خوش میگذرانند ؟  

bjb9df.jpg

 idgcav.jpg 2u41wzd.jpg

به سمت زیگورات چغازنبیل حرکت میکنیم . ناهار را در محوطه درختکاری شده ورودی زیگورات میخوریم. همه فکر میکنیم میتواند جای خوبی برای شب ماندن باشد . برای دین زیگورات بی تابم . در سفر قبلم به خوزستان زیگورات را ندیده ام و حسرتش بدجوری به دلم مانده . میدانم که زیگورات شبها با نور نارنجی نورپردازی میشود و شنیده ام که منظره بینظیری میسازد . امیدوارم که تا تاریک شدن هوا همینجا بمانیم .زیگورات در اصل 5 طبقه بوده که در حالا حاضر 2.5 طبقه از آن باقیمانده . ویژگی زیگورات چغازنبیل این است که هر طبقه به صورت مجزا از رو زمین ساخته شده و هر طبق به روی طبقات بالایی قرار نگرفته .  

 

2gxiwch.jpg 

جای جای دیوار ها با نوشته های خط میخی مواجه میشویم که ظاهرا سازندگان بنا در آنها هرکس که این بنا را خراب کند نفرین کرده اند و هشدار داده اند که دودمانش برباد خواهد شد !!! 

4j2qte.jpg

 ما در حال گشت زدن هستیم که آرش خبر میدهد با نگهبانها صحبت کرده و میتوانیم شب را در کنار زیگورات چادر بزنیم ! برایم باورنکردنی است .  

 sw4ryu.jpg

 

 

/ 3 نظر / 3 بازدید
رحتا

راستی؛ شلمچه نرفتین؟

مهرنوش

محشر ساناز. آدم از نوشته هات حس می کنه اونجا بوده. مرسی

سمن

ایول بابا اینجوری اگه بنویسی فکر می کنم که خودمم اومدم! خداییش کار خوبی می کنی دستت درد نکنه حتی اگه در لحظه آدم دلش کباب شه که نیومده حالش که جا اومد با این تعاریف خیلی هم احساس نبودگی در اونجا رو نمی کنه!!!! جمله بندی ها رو حال کن. راستی یه چیزی رو نگم می میرم! خداییش اگه می دونستم دیرتر می رین ها...![سبز]