اول از همه يک خبر خوب از نوشی  دیشب بچه ها رو پیدا کردم. در میون بوسه و اشک و فریاد. با حکم قانونی

 

و اما بعد : لطفا يکی به من بگه چه تناقضی داره که آدم هم نگران نوشی و بچه هايش باشد و هم خواهان آزادی گنجی و نگران حال او ؟

من در عمرم هرگز بدين پايه دلم نخواسته که توانايی بيشتری داشته باشم تا شايد بتوانم برای آزادی گنجی کاری کنم . و در عين حال دوست داشتم که هر چه سريعتر خبر پيدا شدن جوجه های نوشی را بشنوم . همانطور که به فکر هزارتا مشکلات ريز و درشت خودم در زندگی خصوصی ام هستم .من اين تناقض را درک نميکنم . واقعا ميخواهم بدانم چرا از اينکه عده ای به فکر نوشی بوده اند عده ای اينچنين ناراحت شدند .

در ضمن اين را هم نميفهمم که چرا بعضی ها هم ناراحت شده اند که چرا وبلگهايی مثلا درباره نوشی ننوشته اند .

واقعا ميگم اينها را نميفهمم . راستش به نظر من اين حرفها شايد مثل حرفهای تنگ نظرها باشد .  

/ 3 نظر / 6 بازدید
سعید

من با تو میگویم ای خرد (2) شاید کاریست که هم فکران و آزدیخواهان از آقای گنجی برای گفتن اینکه ما زنده بودنت برایمان مهمتر است،زندگی برایمان محترم است،کاری خالی از خرد ونوع دوستی نباشد. در زمانه ای که چنین سریع به پیش میتازد،باید تازها را مزه کرد. از آقای گنجی بخواهیم برای آموزش نسل جوانمان برای دادخواهی به ابزارهای همگون امروزی نیازمندند و نه کشتن خویش، و این شروع و به پایان رساندنش باید بر دوش آقای گنجی قرار بگیرد،این پهلوان وطن برادر ماست.دوستت میداریم،و برایتان سرافرازی و عمر دراز پر بار داریم.

سعید

من با تو می گویم ای خرد (1) من معتقدم که در جوامعی از قبیل جامعه ایران تا هنگامیکه حرکات، تفکرات و گفتار هر چند هم مترقی، در حالت تاخت تک نفره در بیابان خالی از دوستیها و پر از داستانهای یکنفر می آید است،درها به تمامی به همان پاشنه باز و بسته خواهند گشتف که میگشتند و میگردند. من با سرافراضی به تمامی جهانیان اعلام میدارم من برای زنده ماندن آقای گنجی،این مجاهدگر اکبرمان تلاش خواهم کرد. من بر عقیده ام:از آنجائیکه تمامی گفتارشان بگوش مخاطبانش رسیده و این خود همان پیروزیست، از آنجائیکه اکثر نظرات آقای گنجی در بند را افراد بسیار دیگری نیز در این جامعه دارا میباشند، نخواهیم که یکی از نخبگان این طریقت را به این نحو از دست بدهیم، بیائید از آقای گنجی بخواهیم، به عنوان دوست، هم مسلک، انسان برای خاطر عشق،زندگی، ما را از این دایره سرگردانی: برای عزیزی گرییدن که دیگر بین ما نیست، رها سازند و به ما بیاموزند دوباره،زندگی را من نگهبانم.

شيوا

خدا رو شکر. اين مدت همش فکر نوشی و بچه‌هاش بودم. به خصوص دخترش.