ديروز روز مادر بود . رفته بودم ديدن مادرم . ولي اين ديدار باعث شد كه كلي غمگين شدم .
چون فهميدم كه بيماري قلبي مادرم خيلي جدي تر از اونيه كه من فكر ميكردم . از ديشب تا حالا يك لحظه هم از فكر بيماري مادرم بيرون نيامده ام . اينكه هيچ كاري از دستم برنمياد بيشتر ناراحتم ميكنه . اونچه كه نگران تر و ناراحت ترم ميكنه اينه كه مادرم و برادرم اصلا با هم سازش ندارن و مدام با هم بحث و جدل دارن و اين باعث ميشه كه فشار خون مادرم ثبات نداشته باشه و اين اوضاع رو خطرناك تر ميكنه . اگه منصف باشم بايد بگم كه در اين بحث و جدل ها مادرم بي تقصير نيست و در نتيجه زياد هم نميشه از برادرم توقع داشت كه اين درگيري هارو كم كنه . مشكل اينجاست كه هيچكدوم نميخوان سهم خودشون رو بپذيرن و من اين وسط بين آدمهايي كه خيلي دوسشون دارم گير كردم ونميدونم بايد چه كنم .

ولي ديشب وقتي برگشتم خونه و براي پويا از نگراني هام گفتم دوباره برام اون آغوش بي پرسشي شد كه بهش نياز داشتم . اگر پويا رو نداشتم اين وضع برام قابل تحمل نبود .

/ 4 نظر / 5 بازدید
جادي

متن قوی ای بود. شايد چون از دل بر آمده بود بر دل می نشست. برای آغوش بی پرسش ات آرزوی دوام می کنم و برای مادرت آرزوی ثبات و برای برادرت آرزوی یک جنبش چپ فردگرا !؟ کس ديگه ای چيزی می خواست سريع به اطلاعم برسونه تا آرزو کنم !

Azita

ساناز جان می‌دونم چه‌قدر عذاب‌آوره تماشای جدل دو نفر که دوستشون داری. مثل اينه که آدم مونده لای دوتا سنگ آسيا و داره له می‌شه. اميدوارم حال مادرت بهتر بشه و دعوا تموم. ممنون از خبر ه.پ. به پدر و دختر هری پاتردوست خبر دادم و جفتشون خوشحال شدن و تشکر کردن.

علي

براي مادرت آرزوي بهبود مي كنم. از صميم قلب.

amir

با آرزوی بهبودی کامل تمام عزيزان.