آرايشگاه

چند روز پيش رفته بودم آرايشگاه . ( همان جايی که برای عروسی هم رفته بودم ) دختری مشغول ديدن عکس عروسهای آرايشگاه بود که رسيد به عکس من و گفت : واه ! واه ! چه عروس بيريختی .
من از شدت خنده نميدانستم چه کار کنم تا اينکه بعد از چند لحظه فهميد که آن عروس بيريخت منم . و شروع کرد به رفع و رجوع کردن حرفش ولی من در جوابش فقط ميتوانستم بخندم:يعنی منظورم اينه که تاجتون قشنگ نبوده ، چقدر لباستون شيک بوده من از اين رنگ کرم پودرتون خيلی خوشم مياد و......
توقع داشت من ناراحت بشوم ولی وقتی تونستم حرف بزنم گفتم : هرکسی سليقه ای داره . خوب تو خوشت نيومده اشکالی نداره .
ولی تا زمانی که من آنجا بودم سعی کرد آن يک جمله کذايی را جبران کند . راستش دلم براش سوخت فقط بدشانس بود که من حرفش رو شنيدم .

/ 6 نظر / 5 بازدید
شيوا

بهتر بود يه خورده عصبانی می شدی تا اون بيچاره کمتر شرمنده شه!:)

راد

دوست خوبم سلام . وظيفه خودم ميدونم دم رفتن از شما دوست خوبم خداحافظی کنم .اما مطمئن باشيد هر موقع که بتونم مطالب زيبا شمارو دنبال خواهم کرد. حق يارتون ، فقط برام دعا کنيد.کوچيک شما حميد

rahta

سلام ، من برگشتم . يعني بودم اما يك مدتي از اينترنت محروم بودم و بعد داييم مرحوم شد و خلاصه اومدم . الان هم بعد از خوندن يادداشت شما بعداز اينكه خنده ام تموم شد دارم مينوسم :) وبلاگ خودم هم رفتم ... بابا تو رو بخدا آبرو داري كنيد ... :) يه ذره كه زياد نيست .

ليلا

خيلی جالب بوده . و خنده دار ! بايد پويا رو صدا ميکردی يه کتکی بهش بزنه که من کيف کنم :)

شهره

سلام اون چيزي كه تو اين خاطره از همه چيز بيشتر جالب توجه و جذابه سادگي شماست و اينكه انقدر به سليقه اون خانم احترام گذاشتيد. موفق باشيد.