بابا بیمارستانه ! نگرانم . حالم خوش نیست از دیروز که فهمیدم گیجم و فقط به یک چیز فکر میکنم اگه ایران نباشم و یه همچین اتفاقی بیافته من دیوونه میشم . تازه الان میتونه موضوع خیلی جدی نباشه ، کمر درد داره و شاید با استراحت خوب بشه . از ته دل آرزو میکنم که کار به جراحی نرسه . بدترین چیز اینه که تصویر آسیب ناپذیر و قوی پدر تو ذهن آدم خراب بشه . و اینکه با چشم خودت ببینی که دیگه بابا پیر شده و باید این حقیقتو بپذیری .

/ 5 نظر / 4 بازدید
شاهرخ

امیدوارم بابا هرچه زودتر بیاد خونه سالم و سر حال. خیلی وقته که ندیدیمتون. پویا خوبه؟ اگه شمارتونو برام ایمیل کنی خوبه. به پویا ایمیل زدم برا شماره که جواب نداد. قربانت

علی کيت

اوه! خيلی ناراحت شدم رفيق..ايشالاه زودتر خوب بشن.

مينا

ساناز جان برای بابا ارزوی سلامتي ميکنم

سمن

اين فکر ديوانه کننده که اگه از ايران برم و... چند سالی می شه که تو جون من هم افتاده و داره ديوونم می کنه. بدجوری حس رو اعصابيه. از طرفی هم انگيزه هات برای رفتن همچنان به قوت خودش باقيه. بعضی وقتها آدم بدجوری بين اين دو تا می مونه و من اکثر مواقع جوابی نمی گيرم...! اميدوارم بابا هم زودتر مرخص شه

شيوا

بچه که بودم، هيچ‌وقت آرزوی برزگ‌شدن نمی‌کردم. چون می‌دونستم بزرگ‌شدن من مساوی با پيرشدن مامانمه!