روزمرگی دروغی است که ما باور می‌کنیم

نگاه می‌کنم به پوست دور چشمم و چین‌های ریزی که لابد به مرور عمیق‌تر هم می‌شوند. و عقربه ترازو که دارد عددی 10 واحد بیشتر از 10 سال پیش را نشان می‌دهد. یعنی طی این 3650 روز این همه شبیه به هم من 10 کیلو سنگین‌تر شده‌ام. هر سال یک کیلو و هر دو سال یک خط دور چشم. آن ساناز بیمار عدد و محاسبه دارد الان توی ذهنم تند و تند حساب می‌کند. یعنی این که روزانه حدود 3 گرم به وزن من اضافه شده. یعنی تمام این روزهای کپی پیست شده از روی هم من هر روز ساناز دیروز بوده‌ام با 3 گرم اضافه‌تر. یعنی هیچ دو روزی شبیه هم نبوده‌ام. بعد نگاه می‌کنم به رابطه‌های از دست رفته، معاشران تغییر کرده. رابطه‌ای که از دست می‌رود آدمی که دور می‌شود. هر روز یک قدم مورچه‌ای از ما دور می‌شود و ما فقط وقتی فاصله به اندازه ده قدم فیلی شد می‌فهمیم که آدمی دور شده. چون یک قدم مورچه‌ای چیزی نیست که به این سادگی حسش کنیم. هیچ روزی وقتی از خواب بیدار می‌شویم همان آدم دیروز نیستیم. آدم دیروزیم به علاوه تجربه یک روز کامل. روزمرگی و تکرار وجود ندارد. ما فقط از سر راحت‌طلبی نوع انسان، این دروغ را باور می‌کنیم.

/ 5 نظر / 30 بازدید
آبان دخت

دقيقن ... دقيقن ساناز . هر روز یک قدم مورچه‌ای از ما دور می‌شود و ما فقط وقتی فاصله به اندازه ده قدم فیلی شد می‌فهمیم که آدمی دور شده. چون یک قدم مورچه‌ای چیزی نیست که به این سادگی حسش کنیم

لینک‌زن

سلام این پست وبلاگ شما در "لینک زن" بازنشر داده شد باتشکر لینک زن http://linkzan.ir/archives/22373

مرجان خان نژاد

عالی بود ساناز!

مهدی

نگاه جالبی بود. دو سه روزی با یکی از همکارهای اداره سر این موضوع بحث کردیم. ممنون رفیق.

محبوبه

این نوشته شما خیلی به دل من نشست ، واقعیت زندگی رو خیلی قشنگ توصیف کردی . خیلی زیبا بود . و واقعا دوستی های ما با هیمن قدم های مورچه ای از هم فاصله می گیرن.