زاغکی قالب پنیری...

 

همین الان تو راه رسیدن به شرکت، یه کلاغ رو دیدم که یه قالب پنیر تو دهنش بود، البته خیلی سریع از جلوی چشمم رد شد، شایدم صابون بود، همون صابونی که اولدوز برای ننه کلاغه از زن باباش دزدید.

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
سمانه

اگه این کلاغه هوس یاد دادن پرواز به سرش بزنه![نگران] نه, ایشالا که آقا بوده!

سارا پارسی

تو صبحانه ات رو خوردی؟ آره!؟ خب وقتی رفت رختارو بشوری می فهمی صابون بوده!؟ ... ای بابا .... صبحانه بیسکوییت ساقه طلایی و رختهایی که توی ماشین تمام اتوماتیک با پودر آرل ترکیه ای شسته می شن دیگه کلاغ اولدوز نمی خواد!

علی حیدری

وقتی به مترس برسد از ترس چیزی که توی دهان دارد را می اندازد و تو می توانی بروی ببینی که چه بوده و یک پست یک خطی دیگر بنویسی درباره کشفت.( به این می گویند، جمله بلند با اهداف مشخص) سلام مرا به فوکو برسان. مدتی است که پیداش نیست. حالش خوبه؟

مرجان خ.ن

چه قشنگ.

دردانه

مهم پنیره یا مهم کلاغ یا دزدی یا هر سه یا هیچکدوم؟

بهروز

[لبخند]