روی مبل نارنجی نرمالو بزرگ نشسته‌ام رو به حیاط، آفتاب از لابه‌لای برگ‌ها افتاده روی آجرهای کف حیاط، صدای پیانو هم هست. کتاب می‌خوانم و گاهی می‌چرخم و نگاهش می‌کنم که هنوز راضی نشده از نواختن این قطعه.

هنوز مثل نوجوانی‌ام لذت‌بخش‌ترین کار دنیا برایم رمان خواندن است. و هنوز تناقض بزرگ زندگی‌ام این است که کتابی که خواندنش روان باشد لذت بیشتری دارد، اما سریع‌تر تمام می‌شود و کتابی که سخت‌خوان است، مدت‌ها آدم را گرفتار می‌کند و هنوز نمی‌توانم کتابی را نیمه خوانده رها کنم. 

و بیشتر از هر زمان دیگری دارم شبیه‌تر به رویاهای دوره نوجوانی‌ام زندگی می‌کنم. 

/ 0 نظر / 80 بازدید