بهار 94 رو به پایان است و من در این سال هیچ چیزی توی این وبلاگ ننوشته‌ام.

این روزها حالم خوب است، خیلی خوب. سال گذشته تغییرات زیادی از سر گذراندم و حالا حس می‌کنم همه آن تغییرات به جا بوده‌اند. این آرامش و ملایمت و رضایتی که این روزها تجربه می‌کنم حاصل همان تصمیمات است. البته بعضی تغییرات من تصمیم گیرنده‌اش نبوده‌ام. اتفاقاتی بر من واقع شد. از شما چه پنهان برای بعضی‌هاشان غصه هم خوردم. اما الان می‌بینم آنچه که از دست دادم در بسیاری از موارد منشا اضطراب بوده است. چه بهتر از این؟

گذشته از تغییرات مثبت سال گذشته، این روزها دست به کار شده‌ام و دارم به یک رویا قدیمی رنگ واقعیت می‌زنم. بی عیب و نقص نیست، بدون حمایت چند دوست عزیز شدنی نبود و نیست، اما مهم این است که شروع کردم. و حالا کاملن امیدوارم برای آینده. 

و چه سختم است اینجا از چگونگی آن رویا بنویسم یا شکل لذتبخش روزهایم. چرا؟ وقتی نوشتی و گذاشتی در مقابل دید همگان، به همه فرصت و شاید اجازه نظر دادن و تحلیل کردن می‌دهی. و همه آدم‌ها فضای رابطه‌شان چندان تمیز نیست که بدون حسادت و یا بدون قصد آسیب زدن نظری بنویسند یا تحلیلی ارائه بدهند. تصمیم جدی دارم که اجازه ندهم باز هم انرژی روانی‌ام با این قبیل نظرات مکیده شود.

/ 5 نظر / 36 بازدید
فامی

خوشحالم برای خوشحالیت عزیزم . چه خوبه این آرامش و رضایت

شکیلا

خیلی هم خوب میکنی (برای بند آخر)[لبخند][قلب]

لیلا

موفق باشی ساناز جان.[گل][گل]

نگار

چه فکر و کار خوبی دوستم، آفرین بهت دلم برات تنگ شده حوشحالم آروم و شادی :*

دوست

آمیدوارم کتابت باشه.