نامه اي براي فردا، نامه رييس جمهور به مردم ايران

وقتی قبل از خرداد ۷۶ خاتمی از اينمدل حرفها ( اينك صاحب هر نظر و عقيده‌اي كه باشيم، اگر انصاف را رعايت كنيم، امام را شخصيتي ممتاز و بزرگ خواهيم ديد ) فکر ميکردم مجبور است ، برای شروع چنين صحبت کند . ولی حالا ميدانم او قصد فريب هيچ کس را نداشت نه ما و نه مخالفين ما ولی ما فريب خورديم . وقتی او جايزه صلح نوبل را بی اهميت دانست فهميدم اين ما بوديم که از او بيش از آنچه بود انتظار داشتيم .

اين شد که تمام آرزوهای ما در ۲ خرداد تجلی پيدا کرد :
( شتاب‌زدگي در استفاده يا سوء استفاده از اين حديث كه به قصد رفع سريع و ناگهاني همه‌ي موانع صورت گرفت، نتيجه‌اي جز صلب و سخت‌تر شدن موانع نداشت. طرفه اين كه برخي از كساني كه خود باعث تشديد موانع شده بودند، طلبكارانه از اصلاحات مي‌خواستند كه به هيات معارض (اپوزيسيون) ولي در دل دولت عمل كند كه چنين امري نه تنها به مصلحت نبود، بلكه مي‌توانست يكي از طنزهاي بزرگ همه‌ي دوران‌هاي تاريخ باشد. البته بسياري از اين شتاب‌زدگي‌ها و شالوده‌شكني‌ها، خود محصول و معلول سرسختي‌ها و تنگ‌نظري‌هايي بود كه متاسفانه در راه پيشبرد مردمسالاري در كشور ظاهر شده بود. فرجام اين رويداد، برآورده نشدن بخش‌هايي از مطالبات به حق جامعه، به خصوص نسل جوان و تحصيل‌كرده و بدتر از آن، ايجاد و تقويت پندار عدم موفقيت و برآورده نشدن خواسته‌هاي عمومي بود. انگاره‌سازي‌ها و آشفتگي‌ها تا به آن جا رسيد كه تصوير ذهني جامعه به مراتب تيره‌تر از حتي كاستي‌هاي عيني شد و بسياري از دستاوردهاي عميق بزرگ اين دوران ناديده گرفته شد. )

حالا ميدانم رسیدن به آن جامعه که در آن دوست دارم زندگی کنم راه درازی هست که شاید بیش از عمر من باشد . ۲ خرداد به من فرصت داد تا بفهمم که آزادی يک فرهنگ است که همه ما بايد آن را بياموزيم :
( اينك به شما عزيزان مخاطب نامه خود مي‌گويم: تامل كنيد كه اگر رفتار حكومت در بسياري از موارد متاثر از تاريخ استبدادزده‌ي ما است، همين حكم در مورد منتقد و روشنفكر و اپوزيسيون ما هم صادق است، هرچند سهم و دايره‌ي اثرشان يكسان نبوده و نخواهد بود. سير به سوي نظام مردم‌سالار، نيازمند پا گرفتن فرهنگ مردم‌سالاري است. در كشور ما،‌ اين فرهنگ مي‌تواند با تكيه بر اخلاق، انصاف و ادب اسلامي كه رواداري را براي بشريت به ارمغان آورد و با ايجاد و تقويت مناسبات اجتماعي دموكراتيك و فرآيندهاي سياسي مردم‌سالار پا بگيرد )

اما من با همه آنچه که خاتمی نبود ، به او احترام ميگذارم وقتی ميگويد : ( در پايان باز بر اين نكته تاكيد مي‌كنم كه همه‌ي ما و شما جوانان عزيز بايد اين پندار غلط را كه حاصل يك بيماري تاريخي است از ذهن خود بزدايم كه: " براي رهايي بايد منتظر قهرمان بود. " قهرمان شماييد و مسوولاني شايسته‌ي شمايند كه خواست شما را درك و در جهت آن حركت كنند)

متن کامل نامه خاتمی را در اينجا ميتوانيد بخوانيد .

/ 5 نظر / 3 بازدید
banoo

به قول حلاج خاتمی یه قسمت از تاریخ بود که باید میومد و میرفت همین. قرار نبود کاری بکنه در واقع یه جاده صاف کن بود.یه چیزی رو هم باید قبول کنیم که یه نفر یه نفر نمی تونه ناجی ۶۰ میلیون نفر باشه!!!

قاضی

فکر می کردم خاتمی خيانت کرده...ولی حالا می بینم اشتباه از مردم بوده ..چون خاتمی کلا يک آدم محافظه کاريه و مردم بدون اينکه بشناسنش بهش اميد داشتند....

جادي

سلام. خاتمی خوب بود. خوب ماند و خوب داره می ره. خاتمی نظام رو قبول داره و نامه اش به قول سينا فقط يک چيز برای گفتن باقی می ذاره : حيف که اين آدم رييس جمهور شد ! آدمی با اين فکر چرا پست اجرايی می گيره که ازش ناتوانه ؟

حميد رضا قلعه اي

خاتمی رو دوستش داشتم و هنوزم دارم، قبولش داشتم و هنوزم دارم، ...، نمیدونم چرا!

شيوا

با جادی موافقم. خاتمی می‌تونست يک نويسنده‌ باشه، يک روشنگر يا حداکثر مشاور فرهنگی رییس جمهور. گر چه به گمانم خودِ خاتمی در ساخته شدن قهرمانی که از او ساختند، بی‌تقصير نبود.