دعا برای نما ساختمان ها

بار الها به پولداران شهر ما اندکی سلیقه اعطا بفرما. آمین!

 

/ 9 نظر / 4 بازدید
شیوا

همیشه وقتی تو وب می خونم کسی کلاس داستان نویسی می ره به شدت به اش حسادت می کنم ...چون فکر می کنم خیلی آیتم ها مطرح می شه که من بلد نیستم ...واقعا همین طوره نه ؟...می شه بدونم استادتون کیه ؟...

شکیلا

[قهقهه] باحال بود.

شوایک

و به ما سلیقه داران اندکی پول،‌ یا اندکی شهر، بسته به کرم خودت

ساناز

سر کوچه شرکت ما یک ویلا زیبا با نمای سفید خیلی خوشگل را خراب کردند و به جایش یک آپارتمان خیلی بی ریخت مملو از سنگ زرد و نارنجی. شیشه رفلکس طلایی و انواع تزئینات فلزی طلایی کاشته اند.

شیوا

مرسی عزیزم ...اما با همه این احوال کاشکی من ام می تونستم بیام ...[ناراحت]

سارا پارسی

واقعا!! من هم هروقت توی یک ماشین دویست میلیونی جای خالی خودم را کنار راننده میبینم همین دعا را میکنم!!![چشمک]

بهاره ک

سلام دوست جون. بعد از چند وقت اومدم ببینم حال و احوالت چطوره. بابت پایان ترم دوم داستان نویسی حسابی تبریک می گم. خیلی حس خوبی بهم دست مده. موفق باشی عزیزم

شیوا

می دونی خبرشو دارم هم در رشت هست هم در لاهیجان نتونستم خودمو برای رفتن مچ کنم شاید درآینده بتونم ولی اگه اسم کتابهایی که در این آموزشگاهها مطرح می شه بدونم یا مکاتبی که جزوه شو بر می دارن داشته باشم ببینم پرروام ؟نه ؟ ...بیا یه معامله دوستانه کنیم اگه دوست داشتی تو برام جزوه ها و اسم کتابها رو بفرست من ام یه نسخه از کتابم رو خوشحال هم می شم که بخونی و به عنوان یک داستان نویس نقدش کنی و هم چنین استادت بخونه و نقدش کنه ...آره ساناز موافقی ؟ اگه ناراحت نشدی و نگفتی شیوا گستاخه ...به ام خبر بده مرسی [لبخند] [قلب] درضمن هزینه پست و کپی جزوه ها رو هم به خدا خودم می دم ...[خجالت]

شوایک

سلام. تو که از من هم کم کار تر شدی!