داستان آن چراغ کوچک سبز امیدوار که قرمز شد.

وسط کارهایم دیدم برایم توی جیتاک نوشته: می‌دونم سرت شلوغه خواستم فقط بگم....بعد من فکر کردم چی شد که من از یک آدمی که همیشه چراغ جیتاکم سبز بود و آماده بودم برای گپ زدن با دوستانم، تبدیل شدم به آدمی که حتی وقتی سرم خلوت است هم حاضر نیستم آن علامت ورود ممنوع را از کنار اسمم بردارم؟ یکی قطعن از آن زمانی بود که از دوستانم انتظاراتی داشتم و کسانی که گمان رفاقت خیلی نزدیک بهشان داشتم، هیچ کاری نکردند. مطلقن هیچ کاری. شاید هم حتی کارهایی بدتر از هیچ کاری نکردن. حالا دوست ندارم دیگری آغاز کننده مکالمه باشد. من سرم برای همه کسانی که بی‌رحم و بی‌انصاف هستند شلوغ است. 

/ 0 نظر / 6 بازدید