روزهای بد دوست

الف و ب باهم دوست بودند. من با هر دو آشنا بودم. سابقه دوستی‌شان و عمق دوستی‌شان خیلی بیشتر از سابقه آشنایی با من و البته عمق رابطه ما بود. یک باری الف کاری کرده بود که ب ناراحت شده بود. ب در یک مهمانی داشت از شدت ناراحتی‌اش از الف می‌گفت. و من خیلی اتفاقی (فرض کنید توی مطب دکتر الف را دیده بودم.) چند روز پیش فهمیده بودم که الف مشکلاتی دارد و روزهای سختی را می‌گذراند. طبیعی است که توی آن مهمانی به آن دوست حرفی نزدم از راز دوستش. اما خیلی دلم می‌خواست بگویم شماها باهم دوستید، لابد بارها حال بد همدیگر را تاب آورده‌اید. بعدن که خواهی فهمید رفیقت را در اوج روزهای بدش چقدر ملامت کرده‌ای خودت را سرزنش خواهی کرد. خلاصه حرفم این است که وقتی با کسی رفیقی که روزهای بدت را تاب آورده و گاهی واکنش‌هایی نشان می‌دهد که به نظرت نادرست است. فکر کن شاید در روزهای بدی است که به هر دلیلی نمی‌تواند برایت بازگو کند. روزهای بد رفیقت را تاب بیاور. روزهای بد رفیقی که روزهای بد تو را تاب آورده تاب بیاور، همین

/ 4 نظر / 9 بازدید
سیروس

تاب آر زمانی که دلت بند دلی است000شاید که عزیزم گرفتار مشکلی است

نگار

نوشته‌ات یه حس و عمق عجیبی داشت که من گریه‌ام گرفت. نوشته‌ات گریه‌دار نبود ولی من دوست دارم الان گریه کنم