سکوت

کاوه و عسل هم رفتند .
ديشب رفتيم دربند تا آخرين برنامه کوهنوردی رو در کنارشون اجرا کنيم . يک دفتر هم آورده بودند که همه براشون يادگاری بنويسند .
من هم برای کاوه نوشتم ، کاوه سکوته . ( توی کوه هر وقت کسی آواز نمی خوند ، کاوه ميگفت سکوته ) ولی ننوشتم که با رفتن روز به روز دوستها ديگه بدجوری سکوته ، سکوتی که ديگه با يه آواز دست جمعی به راحتی شکسته نميشه ، چون ديگه کسی نمونده که بشه باهاش آواز خوند . کسانی که موندن هم ديگه حال آواز خوندن ندارن .
بدجوری سکوته !

/ 8 نظر / 3 بازدید
نيوشا

متاسفم ساناز جان فقط مي تونم براشون آرزوي موفقيت بكنم

نازلي

... ساناز عزيز ... برای زندگی ات چه در تهران و چه در جنوب بهترين را آرزو دارم . هميشه شاد باشی ... و پر از آواز های زيبای کوهستان ... هرچند ياد واره ای !

شيوا

نمی‌دونم چی بگم. من فقط نگرانی روزی هستم که ايران از ماها خالی بشه!:(

جادي

کدوم کاوه ؟ اگر ربطی به کاوه شهبازی داره بگم من ديروز خيلی اتفاقی رفتم محل کارش ! خودش نبود براش پيغام گذاشتم.... يک برنامه نويس شده با يک ميز خوشگل (:

banoo

متاسفم.اميدوارم هر کحا که ميرن خوشحال باشن.

pania

وبلاگ خوبی دارین

لیلا

اصلا هم اين طوری نيست . هنوز خيلی از ماها موندن و به نظرم هنوز خيلی ها هستند که می خونند ! دز هز حال بايد اميدوار بود :)

جادي

هه هه... به نظر من هم کسی که اهل خوندن باشه٬ از ايران نمی ره (: کسی از ايران می ره که دنبال يک زندگی راحت و آروم و بی دردسره. مگه اينکه با معنا از ايران بره.