فروغ فرخزاد

خورشيد مرده بود
و هيچکس نميدانست
که نام آن کبوتر غمگين
کز قلبها گريخته ، ايمانست

/ 6 نظر / 5 بازدید
شيوا

چو بيد بر سر ايمان خويش می‌لرزم!

محمد

لرزيدن خوب است به شرط آنکه موجب شود بشر برای استحکام خود و ايمان خود فکری بکند. پرده پندار می بايد دريد توبه تزوير می بايد شکست. يا هو.

علي

منم اولش لرز داشتم، بعد به سرفه افتادم، بعد يه مدت حالم خيلي بد بود تا اينكه به تدريج دارم سرحال مي شم. فقط مانده است يك اشاره!

hamed

سلام .ممنون که سر زدی و اون شعر که گفتين برای اخوان هست......شعری که نوشتيد واقعا درسته.......شاد باشی

rahta

ديروز يك ساعتي توي يكي از رومهاي پالتاك بودم . جلسه اي بود در مورد قضيه خانم افسانه نوروزي. اسم روم هم به نام ايشون بود . حرفهاي خوبي زده شد . حتي يكي از شركت كنندگان در جلسه كه ساكن امريكاست قرار شد به سازمان ملل تلفن كنه . راستش چيزي كه براي من جالبه و با ارزش اينه كه يك عده نا اميدانه تلاش ميكنند . با امضا جمع كردن و بيانيه نوشتن و جلسه و هر كار ديگه اي كه ميشه كرد . اين روحيه اگه هميشه باشه و روز بروز تقويت بشه خيلي با ارزشه خيلي . توي شرايطي كه نميدونم شايد با دستوري چيزي روزنامه هم خيلي چيزي نمينويسند ، كار ديگه اي از دست كسي بر نمياد . توكل به خدا ميكنيم .

بي بي

آن کبوتر غمگين از همهء قلبها گريخته ؟ وای بر ما!