26

 

دارم برای آخرین‌بار توی این سفر وبلاگ می‌نویسم. این پست را که نوشتم. لپ‌تاپ را جمع می‌کنم و کوله‌پشتی لپ‌تاپ را می‌بندم و می‌روم که بخوابم.

باید ساعت 9 فرودگاه باشم. 11 پرواز دارم. 8:30 از خانه راه می‌افتیم. قرار شده صبحانه دسته‌جمعی بخوریم. ساعت 8 بقیه می‌‌آیند اینجا برای صرف صبحانه. پس من باید حدود 7:30 بیدار بشوم. یعنی اگر تا ده دقیقه دیگر بخوابم شش ساعت وقت خوابیدن دارم.

امشب شام را هم دسته‌جمعی خوردیم به همراه پدربزرگ و مادربزرگ آلمانی بیبی در راه توی یک رستوران وسط جنگل به همراه آب‌جو دست‌ساز همان رستوران. در پایان هم اینجانب مقادیر فراوانی پاستیل هاریبو هدیه گرفتم که سوغات ویژه شهر بن است. شما انگار کن رفته‌ای اصفهان و گز هدیه گرفته‌ای.

اندکی احساس کیپ شدگی مجاری تنفسی هم دارم که به حول و قوه الهی امیدوارم منجر به سرماخوردگی نباشد. البته دوا و درمان سرپایی شامل قرص ویتامین ث جوشان و پودر آسپرین انجام شده. (شما هی باز هم بگین dm بده.)

 


‌ 

/ 7 نظر / 3 بازدید
دكتر آراد بهمني

سلام . خوشوقتم با وبتون آشنا شدم .مطلب جالبی یا خاطرات جالبی بودند .آدم خودش رو اونجا احساس می کنه . اگه مایل باشید تبادل لینک کنیم برای به یاد هم بودن و سرزدن به هم اسم وب من داروخانه مدرن الته نه یه داروخانه طبیعی سر به ما بزنید

مامان و بهار

سلام با اجازه تمام سفر نامه ات را خوندم[لبخند] مراقب خودت باش منتظرت هستم[گل]

درسا

سلام . امیدوارم به سلامتی برگردی . ولی دیگه داشت بهت حسودی ام می شد که یک سفر طولانی داشتی و من تمام مدت اینجا بودم و نوشته هات رو می خواندم

مينا ز

سلام ساناز عزيزم به تهران خوش آمدي سال خوبي در پيش داشته باشي و به اميد ديدار

سارا پارسی

برگشتی ... برگشتی...![لبخند] دلم برات تنگه![ماچ]

علی حیدری

حالا که این کامنت را می نویسم رسیده ای و چمدان ها را باز کرده ای و با نزدیکان، دیدار تازه کرده ای و یاد ولایت غربت را در سر داری. خوب باشی.

سحرناز

اااااا! پس کی میخوای کوله ات رو باز کنی این لپ تاپ بیچاره رو بکشی بیرون؟ بابا حوصله مون سر رفت! راستی رسیدن به خیر.[ماچ]