چيزي هست که چند روزي است که ميخواهم بنويسم ولي نميدانم چگونه . امروز سعي خواهم کرد و اميدوارم نتيجه اش خوب باشد
خلاصه کلامم اين است که من از گنجي ميترسم ! نه از گنجي امروز از کسي که ميتواند در آينده باشد .
مشکل من با گذشته گنجي هم نيست در خودم و اطرافيانم آنقدر تغيير ديده ام که باور کنم انسانها ميتوانند تغيير کند و از گذشته شان بهتر باشند . گرچه فکر ميکنم گنجي هم بايد خودش تکليفش را با گذشته اش روشن کند ولي براي من به شخصه گذشته اش مشکل زا نيست .
اما از چه چيز در گنجي ميترسم : از روحيه چريکي اشن از روحيه اي که باعث ميشود زندگي را با تمام زيباييها و جذابيتها و حتي روزمرگيهايش بي ارزش بداند . من از آدمي که هدفي سياسي در زندگي داشته باشد و به جز آن هدف هيچ چيز ديگر را نبيند ميترسم . آدمي که دور دنيا را ميگردد و نيم نگاهي به زيباييهاي اين دنيا نمي اندازد من را ميترساند . آدمي که سفر ميکند و موزه نميبيند يا ازطبيعت لذت نميبرد من را ميترساند . آدمي که سفر ميرود ولي طوري رفتار ميکند که انگار به ماموريت کاري رفته....
من نميدانم گنجي قصد دارد رهبر جنبشي در ايران باشد يا نه و نميدانم مردم تا چه حد پذيراي او خواهند بود و يا تا چه اندازه ميتواند در به عهده گرفتن اين رهبري موفق باشد .
ميدانم که اوضاع ايران با تغيير رهبر عوض نخواهد شد . گنجي يا هر کس ديگر .
گنجي خودش ادعا ميکند اصالت را با فرهنگ ميداند که من با اين بخش از گفته هايش کاملا موافقم ولي نميدانم چرا همين آدمي که اصالت را با فرهنگ ميداند  به جاي تلاش فرهنگي دارد تلاش سياسي ميکند . او ميخواهد با اعتصاب غذا نظر مردم دنيا را به ايران معطوف کند . ولي آيا خبر دارد که در همين تهران ( نه روستاي کوچکي دور از مرکز ) کساني وجود دارند که حتي نميدانند گنجي کيست ؟ يا اگر بدانند نميدانند اصانلو يا جهانبگلو و موسوي خوئيني چه کساني هستند .

/ 7 نظر / 3 بازدید
sirous

چقدر دلم ميخواست حضور ذهن داشتم و نام شبيه تاريخی گنجی رو تو جريان انقلاب فرانسه برات مينوشتم. بوبان يا ... همچين اسمايی داشت. فولادوند (احتمالا عزتشون!) وقتی گنجی رو گرفتن تو کيان مقاله ای نوشت و تقديم کرد به گنجی. حس ميکنم واقعا تطابق جالبی داره گنجی با اون آدم. من ازش نميترسم. کارهاشو امروز ۱۰ برابر گذشته تحسين ميکنم. هر روز اين آدم بالغتر ميشه. ميلی به رهبری اجتماعی نداره اما به واقع داره چيزی رو رهبری ميکنه که منحصر به خودشه. اين اتفاق خواسته او نيست و به نظرم پبيعيترين٬ بهترين٬ بی خطرترين٬ و موثرترين فرم رهبری اجتماعيه. من اينم که هستم شما نميخواين از من حمايت نکنيد! به نظرم اين فرم رهبری گنجيه...

بهزاد

منم ازش ميترسم و اتفاقا گذشته اين آدم واسه من مسئله مهميه . حرفای سيروسم بيشتر وادارم کرد فکر کنم ُمن اينم که هستم شما نميخواين از من حمايت نکنيد! به نظرم اين فرم رهبری گنجيه...ّ فرم خطرناکی از تفکر رهبری ميتونه باشه که از همون تفکرات چريکيش مياد . منم به موضوعی که مطرح کردی فکر کرده بودم. راستی يکی از همدانشگاهياتون اينجاست اسمش آرينا س. ميگه ميشناستت ؛ سلام رسوند ...

مهيار

سلام. اول اينکه در راستای حمايت از آزادی بيان خواهشمندم نوشته های آقای افروغ را به محض ورود به ليست کامنت ها حذف کنيد. دوم اينکه شايد چندان نظرم درست نباشد چون عادت ندارم به کارهای سياسی که در ايران انجام می شوند فکر کنمُ ولی به نظرم خطر از خود گنجی يا رفتارش نيست بلکه از نگاه مردم به افراد خطر شروع می شود. گنجی شايد وظيفه داشته باشد رهبری راديکال و چريکی باشد ولی توازن ايجاب می کند که رهبرانی عقلانی و غير چريکی هم از درون توليد شوند که بتوانند کاملا نهادينه کار کنند و مسلما با توجه به واقعيت های جامعه امروزی ما راديکاليسم از نوع گنجی غيرقابل اجتناب است. احتمالا ورود آدم هايی با افکار محتلف و اثرگذاری های متقابل آنها و گنجی می تواند راهبر تر باشد.

شاهو

به دل نشست نوشته ات .گنجی يکنفر است . مثل من و تو ايرادت وارد است اما انتظارمان بايد از آدمها قد ادم بودنشان باشدو بس اگر عده ای دنبالش افتادند به تقديس صرف و او پا داد بايد ترسيد والا اولويت های زندگی آدمها را خودشان تعيين می کنند مثل من و تو و همه .شايد انتقاد از چون او بزرگترين لطف به او باشد مثل آنچه ارامش دوستدار نوشته بود تا بعد

ليشام

آفرين ساناز! آفرين! البته ازش نمي‌ترسم ولي دقيقاً دغدغه‌اي كه داري رو درك مي‌كنم. به نظرم وجود اين جور آدم‌ها لازمه. بايد صدها و صدها آدم اين طوري بالا بيان و بيفتن تا خوب و بد از توي سيستم قابل تشخيص باشه... گنجي رو ول كن، موشك‌هاي رعد ايران رو بچسب كه حيفا رو باهاش زدن. متأسفم ولي مثل اينه كه اوضاع همون جوري كه گفتن داره خيلي بد پيش مي‌ره. ابداً حوصله‌ي خين و خين‌ريزي رو ندارم...

سینا

فکر می کنم می تونم ترست از گنجی رو تا حدی درک کنم. اما راجع به چیزی که در آخر متنت بهش اشاره کردی، به نظرم رسید که بد نیست اشاره کنم که مشارکت سیاسی و اطلاعات سیاسی فاکتور خیلی مهمی برای آن هایی که با سیاست سروکار دارند هستش و مطمئنا به اون توجه می کنن. مثلا کرباسچی آدمی بود که به عنوان یک شهردار تونست مردم رو علاقه مند به توجه به سمت مسائل سیاسی کنه و در پیروزی خاتمی توی انتخابات 76 خیلی تاثیر گذار بود. دلیل کینه ی بعدی علیه او هم احتمالا همین بوده.

asal

بتظر من این مهمه که اونقدر بگی تا نه تنها شهروندای گرامی تهرون بدونن داره چه اتفاقی می افته بلکه بفهمند که بجز پول در آوردن مسائل دیگه ای هم هست که باید بهش فکر کنند... جمعیت زیادی از مردم زیر خط فقر زندگی می کنند و بائث شدند که نتونند به چیز دیگه ای بجز یه لقم نون فکر کنند اقلیتی هم هستند که ضرب المثل پول پارو کردن در مقابلشون کم میاره...