عجيب نيست . اينکه اکثر ما ، از شغلهايمان ناراضی هستيم ؟
و جالب اينکه در بين شغلهای مورد علاقه ما ، کتابفروشی و گلفروشی بيشترين طرفداران را دارند .
کسانی که برای يادداشت قبل پيامی نوشته اند اکثرا مهندس هستند و همه در آرزوی کتابفروشی و گلفروشی . عيب کار کجا بوده ؟ در انتخاب ما ؟ يا در دانشگاه ها ؟ و يا در محيط کار ؟ من که فکر ميکنم موقعی رشته ای برای تحصيل انتخاب کردم که خودم را نميشناختم . و زمانی که وارد بازار کار شدم فهميدم هيچ ذهنيت درستی هم از چگونگی کار در رشته ام نداشته ام . اين شد که حالا از ساعات کارم لذت نميبرم . يعنی از بيشترين ساعات عمرم . و اين خوب نيست . اين است که فکر ميکنم ، جلوی ضرر را از هر جا که بگيرم ، منفعت است . مگر من چند بار زندگی ميکنم که بيشترين ساعات زندگی ام را به سختی بگذرانم ؟

پ. ن : همه دوستان خوب به محض راه افتادن کتابفروشی خبرتان ميکنم ، حتی اگر به دستيار ، فروشنده و .... نياز نداشته باشم ، به خريداران خوب حتما نياز دارم . به شرط اينکه شما هم ازساری و کانادا و فنلاند و .... به سراغ من بياييد . چقدر همه شما را دوست دارم . کاش امسال سال کتابفروشيها و گلفروشيهای موفق باشد . ( خوب يک کم اميدواری که ضرری ندارد03.gif)

/ 6 نظر / 3 بازدید
راز گل آفتاب گردان

بابا از دست مزد نترس هيچی نده من کتابو دوست دارم پيشش باشم حتی نخونم بهم قوت قلب می ده هر جا ميرم کتاب بامنه با اينکه نمی خونمش اگه قبول داری شکم قرار اگه نه من فی سبيل دوست ميام کمکت هر وقت کتاب فروشی بپا شد يه ايميل بزن خودمو می رسونم / سر کاری نباشه ها

قاضي

حتما خبر بده....واقعا يکی از بهترين شغلهاست.

نازلي

ساناز عزيز ، انقدر ساده و صميمي و صادق مينويسي كه انگار روبه روي هم نشسته ايم ! آري نازنين حق با توست . كاملا ! خيلي اميدوارم ... به تو و استعداد تو به اينكه خواسته ات را عملي كني ! موفق باشي .

حميد رضا قلعه اي

يه اعتراف؛ (البته با عنايت به اينکه من از لحظه انتخاب عاشق رشته ام بودم و هنوزم خيلی دوسش دارم) من هميشه به دو شغل خيلی علاقه داشتم : ۱. باغبونی و ۲.کارگر باغ وحش ! (به خصوص قفس ببرها)

banoo

من بيام ايران حتما ميام ديدنتون حالا با کتابفروشی يا بی کتاب فروشی.

شيوا

فکر می‌کنم عشق مهندس شدن اين بلا رو سرمون آورد! من سوم راهنمايی بودم که همزمان عاشق کامپيوتر و ادبيات شدم، ولی اين کامپيوتر لعنتی برنده شد!