از نق تا اعتراض

خیلی پیش از اینکه ازدواج کنم یا حتی شریک عاطفی داشته باشم , تصویر یک زن که دائم نق می زند و گیر می دهد ولی هیچ نتیجه ای نمی گیرد  و هیچ گوش شنوایی پیدا نمی کند گوشه ای از ذهنم بود و می دانستم که نمی خواهم هرگز تبدیل به چنین آدمی بشوم  .

بعد از ازدواج ...از سالهای اول که همه چیز عاشقانه و بی عیب و ایراد است که بگذریم ,  کار به جایی رسید که دیدم از ترس ننه غرغرو بودن تبدیل شده ام به یک آدم عقده ای ! آدمی که هیچ حرفی نمی زند مبادا که نق باشد . ولی پر است از حرف ناگفته . اگر هم حرفی می زدم با چنان درجه ای از عصبیت بود ( فکر کنم همه کمابیش می دانید که پتانسیل من برای عصبی بودن چقدر زیاد است )  که حتی اگر حرفم به حق بود , در نهایت متنضرر ماجرا خودم بودم . که این اتفاقات هم باعث شد  حرفهای فرو خورده و عقده هایم  روز به روز بیشتر شوند . تا جایی که دیدم بر خلاف ظاهرم که در سکوت مطلق است درونم یک غرغروی عقده ای دارم که هرگز نمی خواسته ام باشم . درد بدی بود , بودن کسی که نمی خواهی باشی , با تمام وجودت نمی خواهی .

این استخوان لای زخم ادامه داشت تا کسی که حق استادی به گردنم دارد . چیزی درباره " غر " گفت که به مرور برایم شد شاه کلید. " ویژگی غر این است که گوینده اش احساس قربانی بودن دارد ."  و قربانی یعنی کسی که حس می کند بدون آنکه تاثیری بر روند وقایع زندگی اش داشته باشد , دیگران و همیشه دیگران باعث ویرانی زندگی اش شده اند . و در مقابل مفهوم آدم مسوول وجود دارد که کسی است که سهم خودش را در بروز مشکلاتش می پذیرد و برای حل آنها چاره جویی می کند و طبیعتا گاهی این چاره جویی بیان یک مشکل و یا شرایط نخواستنی است .

شاید در بیرون هیچ تفاوتی دیده نشود بین "غر " و "اعتراض" . ولی تجربه شخصی من به من ثابت کرد که دنیای درونم به کل در این دو وضعیت متفاوت است . آدمی که غر می زند , قربانی است و ضعیف . و آدمی که اعتراض می کند , مسوول است و قوی .

هنوز هم گاهی نق می زنم و غر می زنم ولی می دانم که توانایی اعتراض کردن دارم و این به من احساس بی نظیری از توانمندی می دهد .

البته این شرایط فقط مختص به رابطه همسری یا رابطه عاطفی نیست . دلیلم برای  بیان موضوع  در ارتباط با رابطه همسری این بود که از این رابطه غر خیز تر ندیده ام .

 

 

/ 9 نظر / 4 بازدید
FarNice

اولن که مرسی ساناز جونم از تبریکت و ببخشید که با تاخیر میگم. دومن : من هم نسبت به غر خیلی جبهه دارم. کلن وقتی غر میزنم دقیقن احساس ضعف میکنم. برای همین وقتی چیزی مینویسم که توش شاکی ام یا غمگین تاکید دارم که این همه-ی ماجرا نیست. ولی این جمله ای که گفتی شنیدنش برام جالب بود. فکر میکنم دقیقن کمک میکنه مرز بین غر و اعتراض رو پیدا کنی. ولی یه چیز دیگه که من وسط این دو تا میبینم کلن تعریف و توضیح شرایط موجوده که گاهی فهموندنش به شنونده سخته که اینا غر نیست. صرفن یه سری توضیحه که آدم فقط برای این میزنه که زدنش شاید تحملش رو ( اگه سخت باشه ) آسون کنه. قبول نداری ؟

بهاره

حرف های آشنا شنیدم گفتم چیز آشنای دیگری اضافه کنم آنهم اینکه هر غر قربانی می تواند بشود یک درخواست آدم مسئول. کسی که درخواست می کند توقعی ندارد چون جواب درخواست یا آره است یا نه و یا یک درخواست متقابل. در عوض تکلیف آدمیزاد روشن است. موفق باشی!

شوایک

تا حالا نشده به جون خودت هم غر بزنی؟ وقتی که غر زدن زیاد شد حالگیر میشه. ولی وقتی کم باشه و گیر بیخودی نباشه، خودبخود اعتراضه نه غر. منظورم اینه که غر زدن، اغراق در اعتراض و گیر دادن به چیزهای حاشیه ای است که به خودی خود وجودی ندارند و در شرایطی، طناب دار ما میشوند. واکنشی غیر ارادی مانند عطسه!

کامیار

بدون شک غر با اعتراض فرق داره.دقیقا غر زدن در وضع ضعفه و هعترض در موضع قدرت.لحن گفتاریشون هم فرق داره.اما چیزی که مهمه .غرها تبدیل به اعتراض نمیشن بیشتر وقتها.ولی اعتراض ها به شکل غر زدن در میان.

سارا پارسي

کل اش را در بست قبول دارم. و یک چیز دیگر: نق مال قربانی هاست، اعتراض مال قوی ها و دق مال اعتراض کنندگانی که به نتیجه نرسیده اند!

ساناز

منم موافقم وقتی برای اعتراضات گوش شنوا پیدا نکنی تبدیل به نق و یا حتی دق میشوند.

بهزاد

That was awesome. [نیشخند] در موقع مناسب اینو نوشتی چون داشتم فکر میکردم چه جوری به شریکم بگم که غر نمیزنم و فقط "اعتراض" دارم .

40تیکه

از این اصطلاح رابطه غرخیز خوشمان آمد .[چشمک]

امـــــــــير كاكا

خيلي وبلاگ پرمحتوايي داري از ازادي خاصي برخوردار هستي اما يه ذره احتاط كار رو بهتر مي كنه داشتم دنبال مطالب جنگ مي سرچيدم تا وبلاگتو ديدم اخه من جنوبي هستم خوشم هم مي ياد درباره جنگي كه به ما به زور تحميل شده توي وبلاگم چيزي بنويسم [خجالت]