که چی ؟

این روزها تغییر جالبی در من رخ داده : از روزمرگیهایم لذت میبرم ! برای اولین بار در زندگیم به جای ملال لذت میبرم . سریال LOSTمیبینم و با توجه به اینکه چیزی حدود 74 قسمتش پخش شده , میشود امیدوار بود که حالا حالاها سرگرمم کند . رمان درجستجوی زمان از دست رفته مارسل پروست را میخوانم که خودش با هشت جلدش یعنی کلی سرگرمی ( البته تا الان پنج جلد را خوانده ام ). آشپزی میکنم نه به عنوان یک وظیفه که به عنوان یک سرگرمی : فقط وقتی حوصله اش را دارم و فقط غذایی که همان لحظه دوست دارم را میپزم.....و با همه اینها دارم اوقات خوشی را میگذرانم . چرا ؟ چون سوال همیشگی که چی ؟ را مدتی است که فرستاده ام مرخصی ....آی امان از این دو کلمه : که چی ؟ اینجاست که زندگی آدمهای با ایمان با تمام محدودیتها و وظایف و فرائضش از زندگی آدمی مثل من آسانتر میشود . به حرف خدا گوش میدهند او هم در عوض سوال بزرگ زندگی را برایشان پاک میکند .......که چی ؟ ....راستی باید حواسم باشد با آدمهای مومن کمتر بحث کنم . من به چه حقی آرامش زندگی بدون که چی ؟ آنها را با سوالهایم و با ایجاد شک و شبهه هایم به خطر میاندازم ؟ باید مراقب باشم. قرار نیست انتقام نوجوانی هدر شده در ایمان را از آدمهای با ایمان بگیرم ......به حاشیه رفتم . میگفتم این روزها با روزمرگیهایم و با خودم در آرامشم . ولی میدانم این مرخصی هم مثل تمام مرخصی ها تمام میشود . گیرم این یکی مرخصی من نیست . چیزیست مثل مرخصی یک رئیس سختگیر بداخلاق زبان نفهم ! ولی میدانم که روزی تمام خواهد شد . این خاصیت تمام مرخصی هاست . ولی من سعی میکنم از تعطیلات لذت ببرم . مدتهاست یاد گرفته ام که حتی غروب جمعه هم میتواند افسرده کننده نباشد . به هر حال شنبه صبح بیدار خواهم شد و راهی کار میشوم !

/ 1 نظر / 4 بازدید
شوایک

سلام. فکر می کنم همیشه که چی های بزرگ ساده تر از که چی های کوچک هستند. ولی احتمالا بهترین کار در زندگی نداشتن که چی است. احتمالا همه باید همین کار را بکنیم. من که باید کم کم بیخیال انگولک به دین و باورها و خصوصا احساسات دیگران بشم.