بی‌خاطره‌ها

 

ده ساله بودم شاید هم کوچک‌تر. رفته بودیم رودبارک سفر. چادر زده‌بودیم و شب‌ها آتش روشن می‌کردیم. بزرگ‌ترها کنار آتش می‌نشستند و آواز می‌خواندند. می‌دیدم با یک آواز مادرم نگاهش را می‌دوزد به شعله‌های آتش. با یکی دیگر پدرم نگاهش را می‌دزد از همه. یک وقتی عمو فلانی زل می‌زند به آسمان و خاله بهمانی چشمانش را می‌بندد. ولی نمی‌فهمیدم چرا. چه می‌فهمیدم خاطره یعنی چه. آدم تا کودک است خاطره ندارد. شاید اصلا همین باشد فرق بزرگ‌سالی و کودکی. نوجوان که شدم بعضی از آدم‌های هم‌سن و سالم خاطره داشتند با بعضی آهنگ‌ها. یادم می‌آید که به شدت احساس فسقلی بودن می‌کردم در مقابلشان. آدم بی‌خاطره بچه بود هنوز. بزرگ شدم. خاطره‌دار شدم. خاطره‌ روی خاطره جمع کردم. تا یک مثل امروز دیدم سنگینی خاطره شاید له‌ام کند. برداشتم یک فولدر درست کردم از آهنگ‌هایی که هنوز هیچ خاطره‌ای ندارم با آن‌ها. تا اطلاع ثانوی فقط همین فولدر بی‌خاطره‌ها را گوش خواهم داد.

 

/ 4 نظر / 3 بازدید
.

من تمام آهنگ های جدید برام بی خاطره هستن. ولی باز گوش دادنشون براه حس و حال عجیبی داره گاهی.... نمی دونم تو هم اینجوری هستی یا نه، اینکه شاید از یه آهنگ خاطر نداشته باشم ولی تو ذهنم یه حس خاص و یا یه خاطره می آد و باز می شه همون آش و همون کاسه... برای من خاطره است که می چسبه به آهنگ، هر آهنگی و نه اینکه آهنگ بخواد خاطره رو برام زنده کنه و حفظ کنه.....

سپیده ش

[گل]

سارا

منم می خواستم بگم که آهنگ های خیلی جدید منو یاد خاطره های قدیمی می ندازن... خب جوابشو هم دادی البته!...

فروغ

خودتو خسته نکن عزیز جون باز با همین آهنگ های بی خاطره هم به یاد خاطراتی می افتی که در حین گوش کردنشون پرواز کنان اومدند و قار قار کردند. دور تسلسل است این بازی ما و آهنگ ها و خاطراتمون و فقط یک راه چاره داره: فرمت کامل مغز و خلاصی از همه خاطره ها. [چشمک]