آن لرزش انکار نشدنی

 

آدم‌هایی هستند که انگار جواب همه سوال‌ها را از قبل توی ذهن‌شان دارند. موضع‌شان درباره هر موضوعی کاملا واضح است. برای خودشان اصولی دارند که به آن‌ها پایبندند و در هر موردی بر اساس اصول‌شان می‌دانند جواب درست چیست. اغلب آدم‌هایی هستند اهل مطالعه و ذهن‌های تحلیل‌گر تیزی دارند. باهوش و اهل منطق هستند...پس چرا وقتی دهان باز می‌کنند من حس می‌کنم حرف‌هایشان به درد من نمی‌خورد؟

نظری تا این پایه قاطع اغلب هنوز صیقل تجربه نخورده. پای عمل که به میان می‌آید کم‌تر آدمی می‌تواند درست براساس اصولش عمل کند. بعد یک‌بار، دوبار، سه‌بار که به چشم خودش دید پای تصمیم واقعی نمی‌تواند به قاطعیت پاسخ‌هایش به سوال‌ها تصمیم هم بگیرد، آن‌وقت آن قاطعیت موجود در حرف‌ها رنگ می‌بازد. آدمی که در عمرش حتی یک‌بار افتاده باشد در گود عملی خلاف اصول از پیش فکرشده‌اش، موقع جواب دادن کمی شک می‌کند. موقع نوشتن حکم کلی بدون استثنائش دستش می‌لرزد حتی شده آن‌قدر خفیف که من و تو نبینیم. اما خودش نمی‌تواند آن لرزش را انکار کند پیش خودش.

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
سارا

ساناز جان! دخترم! نصیحت شده ای مادر؟!

علی حیدری

اصلا تنها چیزی که قطعی ست، همین قطعی بودن است. آنقدر مسئله پیش می اید که نگو. یکی همین هفته قبل. حرف زدن دربارل داستان تو. من گفتم که ما داریم درباره آن چیزی حرف می زنیم که می خواهیم نه آن چیزی که تو نوشته ای و مشکل از همین جا شوع می شود. یا بحث اعدام ها که واقعا مسئله سختی ست. خیلی سخت.

علی حیدری

باید یک کامنت بنویسم برای تصحیح کامنت قبل: اصلا تنها چیزی که قطعی نیست، همین قطعی بودن است. آنقدر مسئله پیش می اید که نگو. یکی همین هفته قبل. حرف زدن درباره داستان تو. من گفتم که ما داریم درباره آن چیزی حرف می زنیم که می خواهیم نه آن چیزی که تو نوشته ای و مشکل از همین جا شروع می شود. یا بحث اعدام ها که واقعا مسئله سختی ست. خیلی سخت.

Ng

آخ که چقدر موافقم دوستم. خیلی خیلی موافق. همون لرزش دست. از همه چیز مهم‌تره. مرسی

علیرضا

موافقم لطفا یه سری به وبلاگ من بزنید

یک پسر

اوممم.نگاه جالبی بود و توصیف دقیق. واقعا درست میگی. قاطعیت با واقعیت همخونی نداره.