چاه لازمم رسمن

 

من آدم ساده‌ای بودم. چیزی برای پنهان کردن از کسی نداشتم. می‌نوشتم و خوانده می‌شدم و لذت می‌بردم. مهم نبود کدام یادداشت را چه کسی می‌خواند. بعد یک جایی رسید که دیدم فلان یادداشت فلانی را دل‌خور کرده و دل‌خوری او باعث شده فلانی دل‌گیر شود و اوه! نمی‌ارزید. اولین وبلاگ مخفی ساخته شد. خواننده‌های خودش را پیدا کرد و با بعضی‌هایشان دوست شدم و...نه یک حرف‌هایی را آن‌جا هم نمی‌شود زد. وبلاگ مخفی بعدی. بعد گودر آمد. یک حرف‌هایی را توی گودر می‌شد نوشت جای دیگر نمی‌شد. بعد حرف‌هایی که توی گودر هم نمی‌شد نوشت. اکانت جعلی گودر...بعد پلاس و حلقه‌های مختلف پلاس... حرفی را برای این حلقه بنویسی که فلانی و فلانی نتوانند بخوانند. صفحه‌های گروهی فیسبوک و حتی زیرگروه‌ها! باز اما حرف‌هایی هست که هیچ جا نمی‌شود برای خوانده شدن نوشت‌شان. همین امروز یک حس ساده رضایتم را هیچ جا نداشتم که بنویسم و خوانده شود. من کی این همه پیچیده شدم؟ زندگی ساده‌ام کی این همه رابطه‌های تو در تو پیدا کرد؟

/ 8 نظر / 3 بازدید
آزاده

همدردی ساناز

بی سرزمین تر از باد

شاید بهتر باشه که آدمهای زندگی واقعی هیچ وقت به دنیای مجازیمون راه پیدا نکنن.

فامی

واسه همین نمی نویسم -باید همیشه در برم :))

علی حیدری

سلام مهم نوشتن است. بنویس.

سمن

منم واسه همین نتونستم وبلاگ داشته باشم...

رحتا

عجب.... من فكر مي‌كردم دست كم تو اينجوري نيستي و همه چيزو اينجا مي‌نويسي.

خواننده

http://1pezeshk.com/archives/2012/06/why-i-write-george-orwell-on-an-authors-4-main-motives.html#axzz1z4yLyMmK بر گرفته از یک پزشک