یادداشت‌های یک اتوبوس‌سوار 3

"خانوم‌ها، آقایون، منم کاسبم نگاه کنید اگر ارزش داره ازم خرید کنید منم یه نونی ببرم برای زن و بچه‌ام."

نزدیک در جلو اتوبوس ایستاده‌ام. از در عقب سوار شده. چشم‌چشم کردم ببینم این بار چی می‌فروشد. یک ساک بزرگ برزنت مشکی دارد که می‌اندازد روی شانه چپ. بخشی از صورتش و دستانش اثر سوختگی دارد. پیراهن‌هایش همیشه چرک و کثیف است. جوری که رنگشان قابل تشخیص نیست. خوب طبیعی است که بو هم می‌دهد. بوی عرق تن خاک نشسته. 

اولین بار که دیدمش سفره می‌فروخت. دونفره، چهارنفره، شش نفره و هشت نفره. یک هشت نفره خریدم برای روی میز ناهارخوری. که برای میز ناهارخوری شش نفره من هم کوچک بود اما رنگ و جنس و قیمتش خوب بود. جوری که مامی هم خوشش آمد برای میز ناهارخوری شمال. همین سه‌شنبه که گذشت یکی هم برای مامی ازش خریدم. 

بار دوم بسته‌های چسب زخم می‌فروخت، هر بسته دوهزار تومن. روز قبلش پسرک چشم عسلی به عنوان بقیه پول لاک‌پاک‌کن‌ها یک بسته چسب زخم به‌ام فروخته بود هزارتومن. 

امروز داشت دستکش آشپزخانه‌ می‌فروخت، سه تا پنج هزار تومن. خانوم کنار دستی‌ام راهش را باز کرد به سمتش. 

- همه‌شون زرده؟

- نه خانوم بعضی سایزها رو نارنجی و سبز و بنفش هم دارم، اما سایز بزرگش فقط زرده.

- به من مدیوم نارنجی بده.

- هر سه جفت رو نارنجی بدم؟

- حتمن باید سه جفت بخرم؟

- سه جفت پنج تومن، یه جفت دو تومن.

- باشه سه تا بده، دو تا نارنجی، یه دونه سبز.

 

سبز و نارنجی؟ خانومه نکنه خود من بود؟ نه من نبود. من اگر بودم دو تا سبز می‌خریدم و یک نارنجی. شاید منیژه بود. آخ منیژه کجایی؟ پاییز امسال هم یعنی نیستی برویم پارک ملت پیاده‌روی؟ بعدش برویم خانه من صبحانه. حیف نیست خانه من این همه نزدیک پارک ملت باشد و تو حالا این همه دور باشی؟

/ 2 نظر / 34 بازدید
کریو رایگان

اکانت کریو رایگان...با قابلیت بروز رسانی خودکار nod32‎ http://www.aparat.com/v/TlNic server : kerio.mrtunnel.ir user : public password : secret‎

raha

سلام من متنهای قبلی تون رو خوندم شما خیلی دقیق مناظر رو توصیف می کنید خیلی عالیه من الان به عنوان یه نویسنده (خورده پا[شوخی] ) می تونم از این خانم به عنوان یه پرسوناژ تو یه داستان استفاده کنم متنهاتون خیلی صمیمی و دوست داشتنیه موفق باشید[گل]