حسادت

 

یادم می آید که دوستش نداشتم ولی چون انتخاب یک دوست بود حضورش را پذیرفته بودم. وقتی بیشتر با او آشنا شدم فهمیدم که گذشته اش بسیار شبیه کسی است که دلم می خواست بوده باشم ولی نبودم. دلیل اینکه دوستش نداشتم، حسادت بود. وقتی دلیلم را فهمیدم و به خودم یادآوری کردم که هرکسی که انتخابی می کند، هزینه هایش را هم باید بپردازد و او هم حتما هزینه هایش را پرداخته، رابطه ام با او شکل بهتری پیدا کرد تا حالا که حتی می توانم بگویم دوستش دارم.

دوست من تمام آن کینه ای که به من داری را درک می کنم. من از سدی گذشته ام که تو می ترسی از آن عبور کنی. از تو نمی خواهم که به من حسادت نکنی. ولی اگر بفهمی که چرا به من حسادت می کنی به نفع خودت خواهد بود. انسانی که از ترسش عبور می کند زندگی اش انسانی تر می شود.

جایی خوانده ام که همه می خواهند به بهشت بروند ولی کسی حاضر نیست بمیرد.

 

/ 8 نظر / 3 بازدید
محسن

سلام دوست من مطالب صفحه نخست بلاگت رو خوندم.. قلم زیبائی داری.. در مورد حسادت هم میشه گفت که آدمی اگه بتونه از سد محکم حسادت بگذره دربهای خوبی به سمتش باز خواهد شد.. شاد باشی[گل]

تربچه

تولستوی در قسمتی از کتاب آنه کارنینا اینچنین می نویسد: "سعی می کرد تردیدها را واپس براند و از شکنجه حسادت که قبلا به آن دچار شده بود,بیم داشت.نخستین یورش حسادت وقتی که دفع شود,دیگر تکرار شدنی نیست."

بهروز

این فهمیدنه خیلی سخته [نگران]

شکیلا

آی نفس کش! کی به دوستم حسودی کرده؟ [چشمک]

سارا پارسی

(امروز 18 خرداد ساعت 5 تا 7 عصر من در زنجیره انسانی سبز هستم. همان که از تجریش تا راه آهن خواهد بود به طرفداری از میر حسین موسوی)

نازی

خیلی زیبا نوشته شده . آفرین. البته می توانی به دوستت بگویی حسادت علاوه بر اینکه جهنم است می تواند سازنده هم باشد. برای ارتقا شخصی و گذشتن از همان سدهایی که می گویی. ولی بعضی ها نمی خواهند که از آن سد ها بگذرند - نمی خواهند که دیگران هم بگذرند.