اولین داستان یک کلاس سومی

بخوانید و نظر هم لطفا بدهید. البته نظر درباره داستان. نظراتتان درباره خودم و افکارم را اینجا با اشتیاق خواهم خواند.

ولی یک چیز خیلی برایم جالب است. اینکه من در یک داستان فضایی را می سازم اصلا دلیل این نیست که آن فضا را دوست دارم. من اصلا مبلغ هیچ تفکر خاصی نیستم . و راستش هیچ تمایلی هم به هنر متعهد که قصد بیان حقایقی را دارد، ندارم. کار خلاق ناچار از روان ناخودآگاه آفریننده اش ناشی می شود و طبیعی است که انعکاس آن باورها باشد. ولی اینکه خودآگاه قصد ترویج تفکری را داشته باشم؟ هرگز اینطور نبوده.

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
آیدین

سلام صمیمی ترین نام خدا ساناز عزیز سلام بلاگ خویب داری امیدوارم که وقت کنم و سر فرصت بتونم داستانت رو هم بخونم. اما... منظورت رو از پست قبلی ات(مسلمانی)متوجه نشدم.

آیدین

. . . دیده به جان می خرم و قلم را به راز نا گفته ها هر کجا واژه ها به غربت شب و غریبی روزگار گرید،بخوانند. باری ،حکایتی که بود و گاه عشق منزل می کند جاری جنون رود است و شوق دوباره دیدار . . . روایتی متفاوت و نو از ... «اگر دیگرى از عرب این کلمه را با من گفته بود، در مثل این حالت نام مادر او را مى بردم ــ هر که باشد! ولیکن نام مادر تو نتوان برد، مگر به بهترین وجه.»

آیدین

ساناز عزیز منظور من این نبود که جملاتت منظورت رو نرساند. بلکه مقصودم این بود که در این مورد صحبت کنی و این افتتاح کلام باشه که در موردش صخبت کنیم چون من آیات بسیار زیادی سراغ دارم. خیلی خیلی بیشتر از اینکه شما خواستین. من در این کتاب جملات بسیار زیبایی از ژانرهای مختلف یافتم که در نوع خود بی نظیر بوده و ب رام واقعن تعجب داره اگر کسی فکر کنه جملاتی به شیوایی و فصاحت و زیبایی جملاتی مانند اون که شما انتخاب کردین کم باشن.

آیدین

اگر فکر می کنین باز متوجه منظورتون نشدم و یا به اشتباه فکر می کنم خرسند خواهم شد که بهم بگین کاشکی آرزوهایت آب نشوند نازنین [گل]