ديشب مهمان داشتيم يک زوج از بچه های دانشکده به همراه خواهر کوچکتر يکی از آنها . اين خواهر کوچکتر دانشجو تئاتر است و امروز امتحان کتبی گريم دارد 11.gif و همين بهانه ای شد برای اينکه مثل ۴ تا دانشجوی فنی اصيل ( البته دانشجو سابق ) او را با خاک يکسان کنيم ! نميدانم اين چه حسی است که به ما دانشجويان فنی اجازه ميدهد بقيه رشته ها را اينطور نابود شده فرض کنيم ؟ برای خود من که پوششی است بر نااميدی ام از رشته تحصيلی ام !

ميدانم اکثر کسانی که به اينجا سر ميزنند و من ميشناسمشان يا دانشجوی رشته های فنی هستند و يا بوده اند . قصدم اين نيست که بگويم همه فنی ها اينطورند ولی حداقل بخش زيادی از نزديکان من که اينطورند . برای شما دليلش چيست ؟  

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Alius

هوووم من دانشجوي فنی نبودم و می دونم چی مي‌گيد!! چون حسش کردم! دانشکده ما روبروی دانشگده فنی بود... همچين با غرور توی کتابخونه‌ی ما ميومدن و فکر می‌کردن هرچی شلوغ کنن کسی کاری به کارشون نداره!

maman banoo

سانازحون؛ ممنونم از تبريکت. من هم مثل تو در مورد بچه فکر میکردم ولی الان زياد هم مطمئن نيستم که استدلال های قديميم در مورد بچه دار نشدن درست بوده.

حامی قمی

برای من که یک نوع عقده گشایی بوده. عقده گشایی به بدوی ترین مفهوم. من از رشته خودم متنفر هستم و به گرایش های انسانی حسادت می کنم.

rahta

اين مرض رو خيليهاي ديگه هم دارند. ما پزشكي ها هم داشتيم !

ساناز

رحتا جان فکر کنم مرض ما جدی تر بود چون معتقد بوديم پزشکی ها هم تنها کاری که بلدن اينه که روپوش سفید بپوشن و خر بزنن . و نقطه اشتراکشون با هم اينه که اسم کوچيک همشون دکتره !!! خداييش هم خيلی ضايع است آدم از سال اول دانشگاه به همکلاسی هاش بگه دکتر و انتظار داشته باشه بقيه هم بهش بگن دکتر !

سمن

<برای آنکه به راه خود ايمان داشته باشيم٬ لازم نيست ثابت کنيم که راه ديگران اشتباه است> فکر کنم در مورد من واسه اينه که بعضی وقتها (اغلب وقتها بهتره!!!!)مفهوم اين جمله رو يادم می ره.

سمن

من برخلاف تو اتفاقا اگر هزار بار ديگه هم انتخاب رشته کنم همين رشته رو انتخاب می کنم نه به خاطر اينکه از وضعيت تحصيليم راضی بودم و نه به خاطر وضعيت شغلی که در پيشه و نه... فقط به خاطر اينکه توی رشته های رياضی هر چی فکر می کنم می بينم بيشتر از همه به همين رشتم و درسهايی که توش می خونم علاقه دارم و در مورد پزشکی و هنر و انسانی هم که کلا تعطيلم! من رشته ام رو دوست دارم حالا اينکه چرا توش موفق نشدم بحث ديگه ايه که دلايلش هم می دونم تا حدی. ولی در مورد منطق واقعا احساس می کنم به طور آماری کسايی که رياضی می خونن خيلی بهتر در منطق پيشرفت می کنن و مغزشون خيلی بازتره از کسايی که نمی خونن.(البته نه لزوما) شايد يه دليل ديگه ای که ما اينقدر خودمون رو تحويل می گيريم همچين چيزی باشه. در هر حال احساس می کنم اين فکر ها و چيزهای مشابهی که هميشه بغل گوشمون خوندن توی ناخودآگاهمون تاثير گذاشته و شايد وقتی در اين زمينه بحث می کنيم خيلی به چرای اون فکر نکنيم و برامون چيز واضحی باشه! چيز خوبی رو مطرح کردی.

سمن

اه يادم رفت بگم.ساناز جان فکر کنم مرض ما حتی از اين چيزی که گفتی هم بيشتره! ما بعضی وقتها گرايش های ديگه در رشته خودمون رو هم مسخره می کنيم!!!! در جريان که هستی مخابراتی ها چقدر با مثلا قدرتی ها فرق می کنند!!!!P:P:D:D:((:

alikit

از هرچه بگذريم سخن دوست خوشتر است...حالا اين خار کوچيکه فيری بود؟

سولوژن

من هم که فنی حساب می‌شوم. زیاد دیگران را در زندگی‌ام تحقیر نکرده‌ام! به علوم انسانی‌ها هم گیر نداده‌ام. از بعضی از رشته‌های غیرفنی هم خوش‌ام می‌آمد/می‌آید اما حسرت نخورده‌ام که چرا به فلان رشته نرفته‌ام. در ضمن زیاد هم برخوردی با دانش‌جویان علوم انسانی نداشته‌ام (جز چند مورد که آن‌ها هم به هر حال مسیرشان فرق داشت) اما حدس می‌زنم اگر آن‌ها ضعیف‌ترند یک دلیل‌اش فیلتریک خاص‌ای است که موقع ورود به دانش‌گاه برای‌شان اعمال می‌شد: قوی‌ترها باید بروند ریاضی-فیزیک بخوانند، درصد قابل توجه‌ای از قوی‌ترها (سمپادی‌ها) اصلا رشته‌ی انسانی نداشتند، رشته‌های برتر معماری و برق و مکانیک محسوب می‌شد و نه اقتصاد و خبرنگاری و غیره.