آقای دکتر خروج از نظرگاه

 

دو سه ماهی که بگذرد می‌شود ٣ سال که می‌شناسمش. کلاس را بدون حضورش اصلا تصور نمی‌توانم بکنم. همیشه آرام همیشه با توجه و خیلی خیلی دقیق داستان همه را گوش می‌دهد و همیشه پیشنهادات خوب دارد. داستان نوشتن برایش جدی است بخش مهم و دوست داشتنی‌ای از زندگیش. هیچ‌وقت حس نکردم ذره‌ای از پشتکارش و جدیتش کم شده. یک دوره‌ای باهم می‌دویدیم که مجموعه‌هایمان را جمع کنیم. شاید شد که یک داستان من را مثلا شش بار بخواند بادقت و حواسش باشد که حتی یک جمله یا حتی کلمه داستان نباشد که خروج از نظرگاه داشته‌باشد. بعد این رفیق من داستان‌های معرکه می‌نویسد. داستان‌های عالی کم اشتباه. داستان‌هایی که می‌توانی مثلا سه سال بعد صحنه‌ها یا گفتگوها یا فضاهای داستان را به یاد بیاوری و حس خوب خواندن یک داستان قوی را مز‌مزه کنی. حالا من می‌دانم که هر اتفاقی بیافد رفیق من هنوز با همان جدیت و با همان پشتکار می‌نویسد. من فقط دلم می‌سوزد برای آن داستان‌هایی که می‌توانستند هزار بار خوانده شوند و حالا کسی جایی اعلام کرده که همان چندنفر کتاب‌خوان ایرانی حق ندارند این داستان‌ها را چاپ شده بخوانند. کسی مثلا شما دوست عزیز را محروم کرده از خواندن داستان‌های خوب. داستان‌هایی که من را سخت‌گیر کرده در خواندن خیلی داستان‌های دیگر.

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
سارا

نکته عالی ای را اشاره کردی. ما یک ضررهایی را داریم روزانه از این خفقان و سانسور می بینیم که خودمان هم نمی دانیم. یعنی الان دارم فکر می کنم که چه کتابها و چه مقاله ها و چه ایده هایی که هرگز هرگز نخواهیم دانستشان و نمی دانیم هم که نمی دانیم! واااااااای! ملتی را در جهل مرکب نگه داشتن... چه جرمی و چه جنایتی از این بالاتر!؟

مهدي

جاي تاسف كه نمي توانيم داستانهاي چاپ شده اين آقاي دكتر خروج از نظرگاه را بخوانيم. خودش كه يك پارچه آقاست داستانهايش هم محشر است.